تبليغاتX
دوست داران شكار و طبيعت
بياد همه ي كبوتران سفر کرده كه عاشق طبيعت بودند*از جمله بياد پدرم.مدير*

اجازه ندهيم يوز زيباي ايراني و تنها يوز آسيايي به سرنوشت شير و ببر ايران دچار شود 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:30  توسط مسعود -586 | 

يوز پلنگ، حيواني است زيبا و مقاوم، با دست ها و پاهايي بلند و كشيده، كمر باريك و سينه اي فراخ، سري كوچك كه از دو گوشه چشم ها دو خط اشك زيبا تا گوشه هاي دهان امتداد مي يابد و چشم هايي درشت و طلايي كه به حيوان زيبايي وصف ناپذيري مي بخشد. اين حيوان در يك نظر بسيار شبيه پلنگ است، در صورتي كه اولا پلنگ خط اشكي در صورت ندارد و دوما اين حيوان هم قدي كوتاه، جثه اي حجيم و جمجمه اي به مراتب بزرگتر نسبت به يوز دارد. در ضمن خالهاي موجود روي پوست يوز، توپر و كوچك مي باشد، در صورتي كه اين خالها در پلنگ بزرگتر و توخالي مي باشد. يوز پلنگ در دل طبيعت و در مقايسه با ديگر گوشتخواران چون مرواريدي زيبا مي درخشد و گوي سبقت را از آن خود مي كند. در هيچ نقطه اي از دنيا خبري مبني بر حمله يوز به انسان گزارش داده نشده، حتي يك مورد. اين حيوان در ايران در مناطق استپي و حاشيه بيابان ها پراكنش دارد. يوزها در اين مناطق به دليل عوامل محدود كننده اي نظير روند تغييرات نامنظم طبيعت چون خشكسالي، عدم برنامه ريزي و مديريت صحيح گونه و زيستگاه، چراي بيش از حد دام ها، شكار حيوانات سم دار و حتي خود يوز، فعاليت هاي غيرمجاز اقتصادي چون فعاليت هاي معدني، جاده كشي و چندين مورد ديگر، محدود گرديده اند. بدين جهت يوزها در اين مناطق جايگاه ثابتي نداشته و پيوسته در حال گذر از نقطه اي به نقطه ديگر مي باشند. بنابراين، زيستگاه يوزها را مي توانيم اكوسيستمي با ماهيت حساس بخوانيم، كه درجه حساسيت آن تحت تأثير عوامل انساني و پديده توسعه دستخوش تغيير و دگرگوني شده است. اين امر با توجه به اهداف اكوسيستم كه همانا حفظ زندگي، ادامه آن و پيدايش زندگي جديد از سويي و پايدار نگاه داشتن شرايط زندگي از سوي ديگر است مغايرت دارد. در طبيعت سه اصل، فعاليت و دوام اكوسيستم ها را تضمين مي كند:

الف- شرايط محيطي پايدار و كمتر تغيير پذير

ب- هدايت و برقراري نظم پايدار

پ- تنوع ژنتيكي افراد گونه

كه متأسفانه عوامل مذكور در مورد يوزها و زيستگاه هايشان در ايران به زير سؤال رفته است و اين كاستي موجب به هم خوردگي تعادل زيستي مورد نياز يوزها گرديده است.

يوزها به دليل تعداد محدود و پراكنش گسترده در ايران، اغلب داراي آميزش هاي درون گروهي و در نتيجه كاهش شديد تنوع ژنتيكي مي باشند كه منجر به محدود شدن سازگاري حيوان با تغييرات محيطي مي گردد. به اين ترتيب يوزها اصولا در برابر بيماري ها، تغييرات غذايي، تغييرات آب و هوايي و حتي رقابت هاي درون گروهي آسيب پذير شده اند. تداوم وضع موجود مي تواند تبديل به يكي از عوامل منجر به انقراض اين گونه در آينده به شمار آيد. در زيستگاه مورد علاقه يوزها به دليل دخالت هاي نابجا و اغلب غيرمسئولانه انسان اكوسيستم ها از حالت طبيعي خارج شده تا جايي كه حتي يوزها براي شكار و ادامه بقاي خود از دشت هاي باز و هموار كه مطمئنا زيستگاه اصلي آنها است به حاشيه كوه ها و كوه پايه ها رفته و براي ادامه بقاي خود به شكار گونه هاي كوهي و كوهپايه اي مي پردازند كه با توجه به آناتومي خاص بدن يوز چون، دست و پاهايي بلند و ظريف، جمجمه اي كوچك، آرواره هايي ضعيف، دندان هاي نيش كوتاه، كمر باريك و همچنين عضلاتي ضعيف نسبت به طعمه هاي كوهزي اغلب در شكار آنها با شكست مواجه مي شوند. همچنين به دليل وجود گونه هاي گوشتخوار بزرگي چون پلنگ و گرگ اين امر منجر به ريسك زيادي جهت بقاي آنها نيز خواهد شد. حتي گزارشاتي مبني بر حضور يوزها در حاشيه روستاها و شكار دام هاي اهلي به ثبت رسيده است. در اين مناطق نيز يوزها اغلب از دست شكارچيان، روستاييان و به ويژه سگ هاي گله در امان نبوده پس يا كشته مي شوند و يا زخمي، ولي به هر حال شكار خود را رها كرده و در نتيجه مجبورند جهت رفع گرسنگي خود و اغلب توله ها در ماده ها دست به كشتار دام بيشتري بزنند كه در نهايت اين وضع به از بين رفتن تعدادي از آنها منجر مي شود. به دليل عدم برنامه ريزي و مديريت صحيح گونه و زيستگاه از طرف دست اندركاران اغلب طعمه هاي يوز چون آهو، جبير و كلا گونه هاي دشتزي كه مهمترين شكار مورد علاقه اين حيوان مي باشند در محدوديت قرار گرفته و رو به انزوا مي نهند و جالب آنكه يوزها بيشتر تمايل به صيد گونه هاي وحشي دارند تا گونه هاي اهلي. به اين ترتيب يوزها به ويژه ماده ها مجبور به ترك زيستگاه خويش و طي مسافت هاي طولاني جهت تهيه غذا مي شوند. در ضمن اين حيوانات بيشتر مايل به صيد شكارهاي زنده هستند تا مردارخواري، اما هنگام كاهش طعمه و گرسنگي زياد مجبور به مردارخواري مي شوند كه متأسفانه اين امر موجب مرگ تعدادي از آنها در اثر تغذيه مردارهاي مسموم شده توسط دامداران مي گردد. اين امر مي تواند يكي از عوامل مهم در نرخ بالاي مرگ و مير يوزها به ويژه ماده ها در ايران باشد. با توجه به اين تفاسير و هرم اكولوژيكي كه از توليد كنندگان شروع و به مصرف كنندگان نهايي كه همانا گوشتخواران بزرگ جثه مي باشند مراتع در سلامت و پايداري زيستگاه و در نهايت يوزها به عنوان يكي از عوامل مهم مطرح مي باشند. البته اين نكته را نيز بايد مد نظر قرار داد كه در كنار بهبود وضعيت اقدامات حفاظتي جهت جلوگيري از شكار بي رويه و حتي اعلام ممنوعيت شكار و انجام مطالعات ميداني توسط متخصصان آشنا به علم روز، جهت پي بردن به عادات رفتاري و بررسي مجموع كنش ها و واكنش هاي يوز با محيط و همچنين با ديگر گونه هاي همزيست اجتناب ناپذير مي باشد.

براي آنكه موجودي بتواند به حيات خود براي مدت طولاني ادامه دهد وجود سه اصل: پناهگاه (زيستگاهي امن) غذا (غذايي مطلوب و متناسب) و جفت الزامي است. در ايران زماني تمام اين موارد در زيستگاه ها موجود بوده اما به دليل عواملي چون هرج و مرج در زيستگاه ها تحولات درون سازمان ها، ضعف برنامه ريزي و مديريتي در زمينه علوم طبيعي، عدم ارتباط بين بخش هاي تئوري (دانشگاه ها) و عملي (سازمان ها) و فراموش شدن اهميت حيات وحش توسط روحانيون به عنوان الهام دهندگان مردم و دولت به عنوان حمايت كنندگان اصلي حيات وحش موجب از بين رفتن اين سه اصل و يا قسمتي از اين سه اصل گرديده است. طبق قانون حداقل ليبيگ نيازهاي اساسي موجودات زنده متغير است و تابع نوع موجودات زنده و محيط مي باشد، در شرايط مساوي آن عاملي محدود كننده است كه به حداقل برسد. شايان ذكر است كه اين قانون علاوه بر عوامل غذايي به عوامل اكولوژيكي نيز مربوط مي گردد. به اين جهت اين امرمي تواند حداقل به عنوان يك اصل جهت حفظ نسبتي از تنوع زيستي اكوسيستم هاي داخلي مطرح گردد. اطلاعاتي كه در حال حاضر در باره ويژگي هاي جمعيتي، پراكندگي، الگوهاي مهاجرتي و ديگر ويژگي هاي يوز توسط سازمان محيط زيست و عوامل پروژه يوز جمع آوري شده است به هيچ وجه كافي نيست تا بتوان بر مبناي آن تصميمي اخذ كرد و يا پيشنهادي جهت حفظ يوز در آينده ارائه داد.همچنين اطلاعات قابل اعتماد ديگري از ساير گونه هاي مهمي كه با يوز هم زيستگاه مي باشند موجود نيست. آگاهي از اين اطلاعات بخصوص در مورد وضعيت جنسيت، تركيب، ميزان مرگ و مير و وضعيت سني گونه ها جهت اجراي برنامه هاي مديريتي كه كارآمد و كارساز باشد الزامي است تا بتوان بر مبناي آن افزايش يا كاهش جمعيت را مشخص كرد. وضعيت اين حيوان حتي احساسات مردم ديگر كشورها بويژه مردم اروپا و آمريكا را نيز برانگيخته به طوري كه آنها نيز از وضعيت اين حيوان در ايران سؤالاتي را مطرح مي كنند. از جمله اقدامات بين المللي انجام پذيرفته جهت حفظ يوز در ايران مي توان به نامه خانم كريستين نوول معاون گونه هاي گربه سانان جهان در سال ۱۳۷۴ به آقاي دره شوري را نام بردكه درنهايت منجربه تشكيل پروژه يوزآسيايي گشت.

به گفته مسئولان پروژه يوزآسيايي، در حال حاضر اغلب اقدامات انجام شده براي حفظ بقاي يوز در ايران در قالب طرح هاي حفاظت پيراموني چون افزايش پرسنل، قرارگاه و يا خارج كردن دام ها از برخي مناطق است كه اين مورد به صورت ناقص انجام گرفته است. در حالي كه مطالعات ميداني موجب رفع پاره اي ابهامات، انجام برنامه ريزي و مديريت كارآمد براي زيستگاه و گونه يوز و بدست آوردن اطلاعات جديد در زمينه ويژگي هاي رفتاري اين حيوان در موقعيت هاي مختلف مي شود. حتي گفته مي شود تنها يوزآسيايي موجود در اسارت در پارك پرديسان تهران (با عنوان ماريتا) يك نمونه كاملا سوخته به شمار مي رود كه ارزش هيچ گونه مطالعه و بررسي علمي را ندارد. بنابر اين نسبت به بهبود وضعيت نگاهداري و انتقال آن به زيستگاه جديدش كاملا بي تفاوت مي باشند و هيچ اقدام و اعمال نفوذي جهت حفظ آن صورت نمي دهند، در صورتي كه اين حيوان مي تواند نمونه اي بسيار باارزش جهت مطالعات علمي براي مؤسسات و سازمان هاي خارجي باشد. اين طرز نگرش عوامل پروژه يوز، ما را به ياد ضرب المثل معروف «آب در چشمه و ما تشنه لبان مي گرديم» مي اندازد. متأسفانه اين راه كارهاي پيشنهادي و يا انجام پذيرفته با اهداف اين پروژه ملي كه همانا حفظ يوز آسيا مي باشد (چه در اسارت و چه در طبيعت) سازگاري ندارد و حتي در نهايت صلاحيت بخش امور طبيعي سازمان را به زير سئوال مي برد.

به اين ترتيب با صداقت كامل مي توانيم بگوييم كه تاكنون اين ما، پروژه يوز و سازمان حفاظت محيط زيست نبوده ايم كه از يوز در برابر خطر انقراض حفاظت كرده ايم بلكه اين طبيعت بوده است كه با توجه به توانايي هايي خويش از اين حيوان در برابر خطر انقراض حفاظت كرده است .

زماني ببر و شير ايران منقرض شدند، حالا خطر انقراض يوز بدنبال دوگونه قبلي وجود دارد.

اكنون بايد جهت حفظ يوز در ايران اقداماتي بنيادي تر و اساسي تر در كنار حفاظت پيراموني انجام گيرد. از جمله اين اقدامات مي توان به بررسي هاي ميداني هر چند بسيار مشكل در زمينه رفتارشناسي يوز و حتي طعمه هاي اصلي يوز چون جبير و آهو انجام داد. زيرا كه حتي كوچكترين نتيجه در اين زمينه مي تواند نحوه مديريت و برنامه ريزي جهت حفاظت گونه و زيستگاه را تغيير داده و حتي در جهت بهبود آن راه گشا باشد.زيرا كه يوز تنها جزئي از خانواده متلاشي شده حيات وحش ايران بشمار مي رود و ديري نخواهد پاييد كه به دنبال يوز، گربه پالاس، گربه شني، شوكا، مرال، خرس (سياه و قهوه اي)، كاراكل، جبير، آهو و حتي پلنگ و گرگ ايران نيز منقرض شوند و اين حقيقتي است كه طبيعت افشا خواهد كرد. با سخنان با ارزش ادوارد ويلسون زيست شناس برتر جهان كلام خويش را به پايان برسانم:

«درست همانطور كه يك كشور رويدادهاي تاريخي مشخص، كتاب هاي كلاسيك، گنجينه هاي هنري و ساير معيارهاي عظمت خود را ارج مي نهد بايستي ياد بگيرد كه اكوسيستم هاي يگانه و شكننده خود، اين طنين همنوازي زمان و مكان را نيز قدر بداند».

مهدي چلاني

يوزپلنگ ايراني نياز به مراقبت بيشتري دارد

در پي انتشار خبر مربوط به موافقت براي صيد زنده و تحويل دو قلاده يوزپلنگ ايراني به هند، با توجه به وجود انحصاري اين گونه زيستي در ايران و همچنين در خطر بودن نسل يوزپلنگ، در گفت وگو با «محمد صادق فرهادي نيا» مدير عامل انجمن يوزپلنگ ايراني، نظر وي را در اين باره جويا شديم.

«فرهادي نيا» خاطر نشان ساخت: يوز پلنگ ميراث طبيعي و ثروت ملي ما به شمار مي رود و بنابر بررسي هاي صورت گرفته در حال حاضر حدود ۵۰ قلاده يوزپلنگ به صورت پراكنده در كشورمان وجود دارد و دادن ۲ قلاده از اين تعداد بدان معناست كه ما حدود ۵ درصد از جمعيت موجود را با دست خود كاهش داده ايم. در شرايط فعلي كه تعداد اين جانور بسيار كاهش يافته و خطر بروز كاهش تنوع ژنتيك بيش از پيش اين جانور را تهديد مي كند، ما ديگر نبايد خودمان حداقل اين روند را تسريع كنيم.

مدير عامل انجمن يوزپلنگ ايراني افزود: در حال حاضر سازمان محيط زيست در حال اجراي پروژه مهمي براي حفظ اين جانور است كه نتايج قابل توجهي نيز به دنبال داشته است. اما در صورتي كه با خواسته هند موافقت شود بخش عظيمي از تلاشهايي كه در طي دو سال گذشته براي حفظ اين جانور صورت گرفته است، بي حاصل مي ماند. بنابراين ضرورت انجام بررسي ها و آزمايشهاي كافي قبل از هر اقدامي لازم است، بخصوص كه هندوستان بدون آن كه قبلا اين تجربه را روي جانور ديگري امتحان كرده باشد در اولين گام دست روي نادرترين نژاد از گربه سانان گذاشته است و نمي تواند حتي تضميني در اين مورد بدهد.

وي با نام بردن از هند به عنوان يكي از زيستگاه هاي سابق يوزپلنگ در آسيا افزود :انگيزه هند از چنين اقدامي معرفي مجدد اين جانور به زيستگاههاي سابقش در هند است، در صورتي كه جانوراني كه با استفاده از روشهاي ژنتيك متولد مي شوند اغلب دچار نقايص زيادي هستند و كمتر قابليت رهاسازي در زيستگاه طبيعي را دارا مي باشند و اين فرآيند در مورد پانداها در چين به صورت عيني تجربه شده است. علاوه بر اين، يوز ايراني به اقتضاي شرايط حاكم بر مناطق ايران، زيستگاه، روش شكار و حتي رجحان غذايي خود را تا حد زيادي تغيير داده است. بنابراين آيا مي توان چنين جانوري را در زيستگاه هاي هند كه تفاوت بسيار زيادي با ايران دارد، رهاسازي كرد؟!

مديرعامل انجمن يوزپلنگ ايراني در پايان گفت كه اين اقدام با مخالفت اكثر متخصصين داخلي و خارجي كه در اين باره صاحب نظر هستند روبه رو شده است. لذا به نظر مي رسد بهترين كار اين است كه هندوستان ابتدا اين آزمايش را با يوزهاي آفريقايي كه بسيار فراوانتر از ايراني ها هستند انجام دهد و در صورت موفقيت، اين طرح را با استفاده از بافتهاي زنده براي يوز ايراني اجرا كند نه به وسيله چند يوز بالغ ايراني كه دامنه خسارات آن براي حيات وحش ايران و اين گونه نادر بسيار سنگين مي باشد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:12  توسط مسعود -586 | 

ناهنجارى هاى اسپرمى
در سال ،۱۹۸۱ چهل نمونه  از ۱۸ يوز نر نشان داد كه تراكم اسپرمى آنها يك دهم گربه اهلى است و ۷۱ درصد اسپرم ها دچار ناهنجارى ريختى اند، در حالى كه اين رقم در مورد گربه اهلى ۲۹ درصد است. اين يافته ها در مورد بارورى يوزهاى نر پرسش هايى برانگيخت. چنين كيفيت اسپرمى در دام يا انسان به معناى عقيم بودن است. با اين حال يوزهاى نر در طبيعت و اسارت به راحتى پدر مى شوند.

در زمانى نه چندان دور «يوزپلنگ»، اين جانور شكارچى، دونده، گريزپا، نجيب، كمرو و پنهان از چشم ها در سرتاسر آسيا، آفريقا و اروپا دشت هاى باز و گسترده را با چالاكى بى نظيرى درمى نورديد و به مفهوم آزادى تصويرى عينى مى بخشيد. اما اكنون تنها پس از گذشت صد سال كه در قياس با تاريخ تكامل اين شاهكار طبيعت به قدر يك چشم بر هم زدن است، از آن همه شكوه تنها چند هزار يوز افسرده، سرگردان، بيمار و ايستاده بر آستانه انقراض باقى مانده است.
اين سرگذشتى است كه انسان، جفاكارانه براى يوز و بسيارى از ديگر گونه ها رقم زده است. اما با تمام اينها ما اكنون پس از خرابى ها و فجايع عمدتاً جبران ناپذيرى كه در طبيعت به بار آورده ايم به مرحله اى از شناخت و آگاهى دست يافته ايم كه ديگر نمى توانيم و نبايد نسبت به زندگى و مرگ خويشاوندان گياهى و جانورى مان بى تفاوت باشيم. چرا كه اين بى اعتنايى به زودى گريبان مان را به سختى خواهد گرفت. اما بازگرداندن گونه ها، از آستانه انقراض به همان سادگى فرستادن آنها به كام نابودى نيست. بدون ترديد عمده ترين و موثرترين راه نجات گونه ها، حمايت از آنها و حفظ زيستگاه شان در حيات وحش است. اما در مواردى شرايط يك گونه آن چنان بحرانى و حساس مى شود كه ديگر حفظ زيستگاه به تنهايى بسنده نخواهد بود. در چنين شرايط دشوارى شايد بتوان با تكثير در اسارت تا حدودى اوضاع را بهبود بخشيد. با اين اميد كه در آينده در دنياى بهتر و امن تر دوباره به طبيعت بازگردانده شوند. اما حتى اگر بازگشت آنها به زيستگاه شان هيچ گاه امكان پذير نباشد، دست كم مى توان به اين دل خوش داشت كه تعدادى از اعضاى آنها هر چند در اسارت، اما هنوز روى زمين وجود دارند. و اكنون در مورد يوز، جانورى كه با او پيوندهاى ديرين داريم، به چنين مرحله حساس و دشوارى رسيده ايم. پيشينه ارتباط انسان با يوز دست كم به سه هزار سال پيش از ميلاد باز مى گردد. در مهرهاى سومرى به جامانده از آن دوران نشان يوزهاى قلاده دار ديده مى شود. زمانى در سرتاسر آسيا، آفريقاى شمالى و اروپا از يوز به عنوان تازى براى شكار استفاده مى شد. در قفقاز تصاويرى از يوز در اسارت به دست آمده كه متعلق به ۳۰۰ تا ۷۰۰ سال پيش از ميلاد است. در مصر نيز تصاوير مشابهى متعلق به ۳۰۰ سال پيش از ميلاد پيدا شده است. در امپراتورى مغول بين قرن هاى ۱۳ تا ۱۶ از صدها يوز تربيت شده در اسارت نگهدارى مى شد. گوبلاى خان در اصطبلى بزرگ يوزهاى شكارى اش را نگه مى داشت. تقاضاى مدام و سيرى ناپذير براى استفاده از يوزهاى شكارى باعث شد تا مدام از جمعيت هاى وحشى برداشت شود ، زيرا از توله هاى دست پرورده نمى توان براى شكار سود جست. به همين خاطر نرهاى بالغ جوانى كه شكار كردن را از مادرشان آموخته بودند، دائماً از طبيعت گرفته مى شدند. شواهد موجود حاكى از آن است كه سكاها، آشورى ها، مصريان باستان، هندوها و حتى روميان از قرن پنجم تا اوايل رنسانس از يوز براى شكار استفاده مى كردند. اما در تمام اين مدت بسيار طولانى انسان نتوانست يوزهاى اسير را وادار به توليدمثل كند. به رغم تمام فشارهايى كه انسان به جمعيت يوزها تحميل مى كرد، اين جانور همچنان سرسختانه و با موفقيت به حيات خويش در طبيعت ادامه مى داد. اما طى قرن اخير ناگهان وضعيت يوز اسفبار شد به طورى كه در سرتاسر آسيا (به جز نواحى اندكى در ايران) و بيشتر بخش هاى آفريقا و كل اروپا جمعيت هاى يوز براى هميشه به كام مرگ فرستاده شد. و تعداد آنها از ۱۰۰ هزار در سال ۱۹۰۰ به كمتر از ۱۲ هزار در حال حاضر رسيد. و از اين تعداد در حدود ۱۴۰۰ يوز در اسارت نگهدارى مى شوند كه متاسفانه شانس چندانى براى بازگشت به طبيعت ندارند. يوزها در حيات وحش با تهديدهايى نظير شكار غيرقانونى، كمبود زيستگاه ها، رقابت با ساير شكارچيان بزرگ بر سر زيستگاه و غذا، نبود شكار و درگيرى با كشاورزان و دامداران محلى مواجه هستند. يوز به خاطر شكل خاص آرواره و دندان هاى كوچكش نمى تواند در برابر رقيب هايى چون شير و كفتار كه شكارش را مى دزدند، ايستادگى كند از اين رو مجبور به ترك طعمه و فرار از محل است. علاوه بر اين صدمات، در جاهايى كه شير و يوز با هم به سر مى برند، شيرها تعداد زيادى از توله يوزها را مى كشند و در برخى مناطق عامل اصلى مرگ ومير نوزادان به شمار مى روند. شكارچيان انسانى نيز تلفات زيادى را به جمعيت اندك يوزها وارد مى سازند، به طورى كه در دهه ۱۹۸۰ در ناميبيا، اين بهشت گربه ها، كشاورزان و دامداران تفنگ به دوش پس از حمله يوزهاى گرسنه و درمانده به دام هاى اهلى، كمر به قتل عام يوزها بستند و جمعيت آنها را در يك چشم بر هم زدن به كمتر از نصف رساندند.
سرانجام كار به جايى رسيده است كه اكنون نجات يوز تنها با اقدامات شديد حفاظتى و شايد تكثير در حفاظت ميسر باشد. اما تاريخچه اسارت يوزها نشان مى دهد كه گربه هاى بسيار بدقلقى هستند و كنار آمدن با آنها براى توليدمثل بسيار دشوار است. به طورى كه تا پيش از قرن بيستم تنها يك بار، آن هم در قرن پانزدهم در امپراتورى مغول يك يوز ماده در اسارت بچه دار شد. اما در قرن بيستم و در اين اواخر پيشرفت هايى در كار توليدمثل يوزها در اسارت حاصل شد. در ۱۹۵۶ براى نخستين بار يك يوز در باغ وحش فيلادلفيا زايمان كرد اما توله ها مردند. در ۱۹۷۰ نيز يك يوز ماده در انجمن جانورشناسى سن ديه گو سه توله آورد كه دوتايشان مردند و سومى كه توله نرى به نام «جوبا» بود، زنده ماند و دوران كودكى را به سلامت پشت سر گذاشت. اما موفقيت هاى چشمگير تنها از ۱۹۷۱ به اين سو و پس از سال ها كار و تحقيق بى وقفه درباره عادات و رفتار يوزها به دست آمد. پژوهشگران دريافتند كه ناموفقى يوزها در توليدمثل در باغ وحش ها و شرايط اسارت نه به دليل مشكلات ژنتيكى بلكه عمدتاً به خاطر مصنوعى بودن بيش از اندازه محيط باغ وحش ها و روش هاى ناكارآمد مديريت و نگهدارى آنها است. در اين راستا سوزان ميلارد _ ديويس محقق رفتارشناسى در مركز توليدمثل گونه هاى در خطر انقراض انجمن جانورشناسى سن ديه گو به كمك همكارانش پس از چهار سال تلاش اطلاعات زيادى درباره هورمون ها و رفتارهاى يوزهاى نروماده در اسارت جمع آورى كرد. در نتيجه اين مشاهدات منظم رفتارى و بررسى دقيق هورمونى (از روى هورمون هاى موجود در مدفوع) شناخت نوينى درباره فيزيولوژى و عادات زندگى اين گونه بزرگ به دست آمد. آنها با اصلاح روش هاى نگهدارى يوز در اسارت و همچنين با استفاده از هورمون درمانى تعدادى يوز ماده را وادار به آبستنى كردند. ديويس و همكارانش در فاصله ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ با ۶ يوز ماده اى كه تا پيش از آن هيچ گونه علائم يا رفتارهاى مربوط به فحل شدگى يا نرپذيرى را از خود نشان نمى دادند، كار كردند و آنها را تحت هورمون درمانى قرار دادند.
يكى از ماده ها سه بار آبستن شد اما هيچ توله اى نياورد. دو ماده ديگر به طور طبيعى وارد چرخه «فحل شدگى» شدند و پس از آن ديگر نيازى به هورمون درمانى نداشتند. سرانجام پس از چهار سال تلاش اين ۶ ماده در مجموع ۲۳ توله به دنيا آوردند كه يك موفقيت بين المللى چشمگير بود. آنها دريافتند كه براى تكثير يوزها رعايت يك سرى اصول، بسيار ضرورى است. نخست اينكه يوزهاى نر و ماده در طبيعت به شدت قلمروطلب بوده و جدا از هم زندگى مى كنند. از اين رو هيچ گاه نبايد نروماده در يك جا با هم نگه داشته شوند. بايد به آنها فرصت داد تا تنها باشند و احساس مزاحمت نكنند. در سن ديه گو مركزى كه براى يوزها در نظر گرفته شده يك مايل از باغ وحش فاصله دارد و در معرض ديد عموم نيست. در اين مركز دو منطقه جداگانه براى زندگى يوزها تدارك ديده شده است به طورى كه بتوانند هرازگاهى از اينجا به آنجا بروند و با بوييدن بوى يوزهاى ناآشناى همسايه تحريك شوند. جانورشناسان مى گويند يوزها به خاطر تكزى بودن و گشت زدن در قلمرو گسترده داراى حس بويايى قوى اى هستند كه وسيله مهمى براى برقرارى ارتباط و معاشقه بين جفت هاى بالقوه است. يوزهاى ماده در سرنگتى در قلمروى به وسعت ۸۰۰ كيلومتر گشت مى زنند. آنها جانوران بسيار باهوش و حساسى هستند و اگر محيط زندگى شان كوچك باشد به زودى از آن خسته مى شوند و توجه شان را به اطراف از دست مى دهند. به همين خاطر در برخى از باغ وحش ها آنها را براى دويدن تمرين مى دهند. علاوه بر تمام اينها يوزهاى ماده در انتخاب جفت بسيار سخت گيرند و به شدت گزينشى عمل مى كنند. از اين رو داشتن تعدادى يوز نر بالغ و معرفى آنها به ماده نرپذير بسيار حياتى است. يوز ماده سالى يك بار در صورت نداشتن توله فحل مى شود كه تعيين روزهاى دقيق آن كار دشوارى است و براى پى بردن به آن بايد رفتار حيوان را زير نظر داشت. يوز ماده معمولاً مانند ساير گربه ها در زمانى كه آماده جفت گيرى است بدن خود را به طرز افراطى مى ليسد و تميز مى كند، روى زمين غلت مى زند و به بدنش كش و قوس مى دهد البته در مواردى نيز علائمى از خود نشان نمى دهد كه تحت اين شرايط با بررسى هاى هورمونى مى توان به فحل شدن آن پى برد. و اين درست همان موقعى است كه بايد نرها را به ماده معرفى كرد. پژوهشگران در باغ وحش سن ديه گو اجازه مى دهند كه نر در قفس خالى ماده گشت بزند و با بوييدن مدفوع مى فهمد كه آن ماده فحل شده يا در حال فحل شدن است. نر هنگامى كه به لحاظ جنسى برانگيخته مى شود آواى مخصوصى را سر مى دهد كه شبيه پارس هاى كوتاه و با فاصله است كه به آن «پارس الكن» مى گويند. ماده با شنيدن صداى نر سرش را از حصار بيرون مى آورد و به نر اجازه داده مى شو د كه وارد محوطه ماده نرپذير شود. اگر ماده، نر مورد نظر را نپسندد او را از قفس خارج ساخته و نر آماده ديگرى را وارد مى كنند. اين كار آنقدر ادامه مى يابد تا ماده يكى از خواستگاران را بپذيرد و با او جفت گيرى كند. معمولاً به خاطر پايين بودن تنوع ژنتيكى يوزها سعى مى شود افرادى را با هم جفت كنند كه به لحاظ ژنتيكى از هم دورند. براى اين كار براساس «نژادنامه اى» كه از يوزهاى اسير در آمريكاى شمالى تهيه شده، يوزهاى نر و ماده اى كه خويشاوندى نزديكى ندارند انتخاب مى شوند.
139146.jpg
پژوهشگران سن ديه گو در سال هاى اخير آزمايشاتى نيز درباره تلقيح مصنوعى انجام داده  اند. آنها از يوزهاى نر پيرى كه ديگر قادر به جفت گيرى نيستند نمونه اسپرم مى گيرند و آن را در «باغ وحش منجمد» ذخيره مى سازند تا در موقع لزوم از آنها استفاده شود. با تمام اين اقدامات آنها به خوبى مى دانند كه هيچ چيز به اندازه حفظ يوزها در زيستگاه طبيعى شان در آينده اين گربه ها اهميت ندارد. از اين رو مركز يوز «دويلت» (De Wildt) در آفريقاى جنوبى كه از ۱۹۷۱ كارش را آغاز كرده مى كوشد تا يوزهايى را كه در اسارت تكثير مى  شوند به طبيعت باز گرداند. اين مركز تاكنون در كار خود بسيار موفق بوده است و تا اين تاريخ بيش از ۶۰۰ توله يوز در اين مركز متولد شده اند كه برخى از آنها به طبيعت بازگردانده شده و سايرين نيز به مراكز اسارت و مناطق حفاظت شده سرتاسر جهان فرستاده شده اند. از اين ۶۰۰ يوز، ۴۴ تا «شاه يوز» هستند. يك تغيير ژنتيكى در يوزهاى معمولى باعث مى شود كه خال هاى درشت تر و علائم و نقش   هاى سياه بزرگترى روى بدنشان پديد آيد. اين نوع يوزها در طبيعت بسيار كميابند و داشتن آنها براى مركز د ويلت امتياز بزرگى محسوب مى شود. با تمام پيشرفت هايى كه در سال هاى اخير در كار تكثير يوزها در اسارت به دست آمده، مشكلات بزرگى همچنان حل نشده باقى مانده است. يوزها در اسارت عمر كوتاهى دارند و در اثر ابتلا به انواعى از بيمارى ها كه در بين ساير گربه هاى بزرگ چندان متداول نيست، مى ميرند. بررسى هاى دامپزشكان سه اختلال عمده را علت مرگ يوزها در اسارت معرفى مى كند كه عبارتند از التهاب معده، عوارض ناشى از داشتن كليه هايى به شدت غيرطبيعى و بيمارى هاى كبدى. به عنوان مثال در بيش از ۸۰ درصد جسدهايى كه مورد بررسى قرار گرفتند، نشانه هايى از بيمارى هاى ناشى از كليه هاى غيرعادى كاملاً مشهود بود.
دكتر ليندا مانسون، دامپزشك مركز دانشگاه كاليفرنيا ديويس و همكارانش طى تحقيقات شان دريافته اند كه يوزها در اسارت از عفونت هاى مزمنى نظير تب خال كه به شكل زخم   هاى پوستى پديدار مى  شوند، در رنج هستند. به نظر مى رسد كه سيستم ايمنى اين حيوانات نسبت به عوامل ايجاد اين نوع بيمارى ها بيش از حد انتظار آسيب پذير است. شايد «خويش آميزى»علت بروز چنين بيمارى هايى باشد. حساسيت بيش از اندازه به يك بيمارى احتمالاً ارتباط مستقيمى با پايين بودن تنوع ژنتيكى در سيستم ايمنى فرد دارد كه از انجام حمله موثر عليه عامل عفونت زا ناتوان است. تمام يوزها از جمله آنهايى كه در طبيعت زندگى مى كنند به طور چشمگيرى به لحاظ ژنتيكى شبيه يكديگرند تا جايى كه پيوندهاى پوستى از سوى افراد غيرخويشاوند بيش از حد معمول در يوزها پذيرفته مى شود. آيا خويش آميزى مقاومت يوزها را نسبت به بيمارى ها كاهش داده است يا اينكه بروز اين نوع بيمارى ها به خاطر شرايط اسارت، رژيم غذايى يا استرس دائم است؟ براى پاسخ به اين پرسش ها، مانسون پژوهش هايى را از ۱۹۹۰ در ناميبيا درباره ميزان تندرستى يوزهاى حيات وحش آغاز كرد. بخشى از كار او عبارت بود از بررسى اجساد يوزهايى كه در طبيعت مرده بودند. كالبدشكافى آنها، بيمارى هاى كشنده نظير آنهايى كه در اسارت در بين يوزها شايع است را نشان نمى داد. از اين رو به نظر مى رسد كه خويش آميزى نمى تواند دليل اصلى نرخ بالاى بيمارى و مرگ و مير در يوزهاى اسير باشد و به احتمال زياد اين نوع بيمارى ها ناشى از اسارت و استرس اند. با اين حال نمى توان نقش تنوع ژنتيكى پايين را به ويژه در ارتباط با بيمارى ها كم اهميت دانست.
هم اكنون مانسون و همكارانش به كمك «بنياد حمايت از يوز» تلاش مى كنند تا كشاورزان و دامداران محلى را متقاعد سازند كه يوزها را با تفنگ نزنند و اجازه دهند كه آنها در زيستگاه اصلى شان آزادانه زندگى كنند و در صورت حمله يوزها به دام   هاى اصلى حيوان را زنده به دام انداخته و به اين مركز تحويل دهند. آنها حيوان را به مناطق حفاظت شده يا به مراكز تكثير در اسارت مى فرستند. دامپزشكان پيش از همه سلامتى جانور را مورد بررسى قرار داده و از آنها نمونه خون و اسپرم مى گيرند و آمار دقيقى از آنها تهيه مى كنند. بديهى است كه يك يوزپلنگ آزاد از به دام افتادن به شدت متنفر است. تركيبات ناشى از استرس در جريان خون حيوان طى چند روز اول اسارت به سرعت افزايش مى يابد. اين ميزان از استرس در برخى از يوزها حتى پس از چندين روز اسارت چندان فروكش نمى كند و تاثيرات مخربى بر سلامتى حيوان بر جاى مى گذارد. پژوهش هايى نظير آنچه مانسون و همكارانش انجام مى دهند اطلاعات ارزشمندى درباره ارتباط بين رفتار، استرس و بيمارى در پستانداران فراهم مى آورد و مى تواند به بهبود وضعيت يوزها در اسارت كمك كند. چرا اسارت بايد بر روى يوزها اثرات مخرب بيشترى نسبت به ساير گربه هاى بزرگ داشته باشد؟ ما هنوز جوابش را نمى دانيم. اما آنچه مى دانيم اين است كه اميد براى نجات سريع ترين شكارچى جهان نه در برنامه هاى تكثير در اسارت بلكه در حفظ آنها در زيستگاه طبيعى شان است. هدف از تكثير در اسارت نيز كمك به بالندگى جمعيت   هاى طبيعى يوز است نه داشتن چند جانور رنجور و بيمار. آرى به راستى آسان است پايين رفتن از دوزخ و چه دشوار است بازگشت به سوى بهشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 7:58  توسط مسعود -586 | 


اگر در دنياى جانوران المپيكى برگزار شود برنده دوهاى سرعت ۲۰۰ و ۴۰۰ متر بدون ترديد يوز است. گرچه يوز از فقدان تنوع ژنتيكى در رنج است اما آن ژن هايى كه دارد يكى از كارآمدترين گربه هايى را ساخته اند كه تاكنون پا به عرصه هستى گذاشته است. يوز در كمتر از دو ثانيه به سرعت ۶۵ كيلومتر در ساعت دست مى يابد و در لحظاتى از مرز ۱۱۰ كيلومتر در ساعت نيز فراتر مى رود. يوز مى تواند حداكثر سرعتش را تا ۲۰۰ الى ۳۰۰ متر حفظ كند كه دو يا سه برابر زمين فوتبال است. هنگامى كه پاهايش را زير شكم جمع مى كند ستون فقراتش خميده مى شود و هنگامى كه آنها را باز مى كند ۷ متر به جلو مى رود كه پنج برابر طول بدنش است. هر گام يوز ۲۸/۰ ثانيه طول مى كشد. هر بار تنها يكى از پاهايش با زمين تماس مى يابد و در هر ده يا دوازده گام دو نقطه است كه هيچ يك از پاهايش با زمين تماس نمى يابد. با اين حال يوز تنها در ۵۰ درصد از موارد موفق به گرفتن طعمه مى شود

139128.jpg

دكتر محمود كرمى يكى از جدى ترين منتقدان پروژه يوز است.وى كه اينك مديريت گروه شيلات و محيط زيست دانشكده منابع طبيعى كرج را به عهده دارد در رابطه با روند كنونى اين پروژه به پرسش هاى ما پاسخ داده است.

• روند پروژه يوز را چقدر دنبال مى كنيد؟
من پرونده مفصلى از مدارك مربوط دارم. آقاى نجفى معاون وقت سازمان طرح را براى نظرخواهى فرستاده بودند. تا جايى كه من از كليات طرح آگاه هستم اين طرح با همكارى سازمان هاى بين المللى مثل UNDP انجام شده و حدود ۷۵۰ هزار دلار اعتبار خارجى و معادل آن اعتبار داخلى داشته است. يعنى بالاى يك ميليارد تومان بودجه داشته است كه رقم كمى براى انجام پروژه نيست. براى اجراى اين طرح يك كميته راهبرى از افراد مختلف تشكيل شده بود تا به نكات مهم و شيوه اجراى پروژه اشاره كنند. اولين كميته راهبرى در ۳۰ مرداد ۱۳۸۱ تشكيل جلسه داد. در طول چند سال اخير دو بار جلسه برگزار شد كه بار دوم ۱۱ شهريور۱۳۸۳ بود. انتظار من اين بود كه پروژه يوز آنجا مورد بررسى قرار گيرد و جنبه هاى فنى كار آنجا برنامه ريزى شود. فاصله زياد جلسات مانع از مشاركت جدى من شد. همان طور كه آگاه هستيد در چارچوب اين پروژه محققان بسيار برجسته اى به كشور دعوت شدند از جمله جورج شالر، گاس ميلز، تيم اوبراين و آخرين نفر آنها آقاى تايسن بود. انتظار نداشتم كه پس از آنها كار به دست دانشجويى تازه كار مانند آقاى تايسن سپرده شود و اين در حالى بود كه تنها ۱۲۰ هزار دلار از اعتبار خارجى پروژه باقى مانده بود.
• آيا تاكنون هيچ پروژه حفاظتى موفقى در ايران به انجام رسيده است؟
تاكنون دو گونه در ايران مورد توجه بوده اند، يكى همين يوز و ديگرى گوزن زرد. به نظر من پروژه گوزن زرد از نظر اجرايى ناموفق نبود. نقل و انتقالاتى انجام شد از جمله بردن گوزن ها به باغ وحش اپل آلمان كه در مجموع مفيد بوده است. گرچه ظاهراً نمونه هاى ايرانى و اروپايى آنجا با هم مخلوط شده اند و اصولاً يكى از دشوارى هاى كار تكثير در اسارت همين اختلاط ميان زيرگونه هاست. انتقال گوزن زرد به كرمانشاه ناموفق بود اما معرفى اش به جزيره اشك و ميان كتل  فارس با موفقيت هايى همراه بوده است. در آنجا هم مديريت سازمان بدون اطلاع كارشناسان دخالت هايى كرد كه به از بين رفتن چند گوزن انجاميد و حتى اجازه كار كارشناسى نيز به ما داده نشد. اما اين پروژه از نظر علمى موفق نبود زيرا وقتى پروژه طراحى و اجرا مى شود در نهايت بايد بتوان گزارش هايى معتبر از نتايج كار ارائه داد. چنين گزارش هايى را هرگز نداشته ايم، هرگز نديده ايم كه سازمان محيط زيست و مجريان آن پروژه گزارش علمى از كار خود ارائه دهند.
• ظاهراً اين نقصى ريشه دار است و سازمان حفاظت محيط زيست عمدتاً شفاهى بوده تا كتبى. اين گزارش ها در زمينه هاى ديگر هم كمتر ديده مى شوند. حتى آرشيو كاملى از مقالات نيز وجود ندارد. يعنى كسى نيست كه تسلط به زبان، فن مقاله نويسى، برقرارى ارتباط، جمع آورى اطلاعات و ارائه صحيح آنها به صورت مقاله داشته باشد. آيا نقص از قبل وجود نداشته است؟
چرا. شايد اين نقص در جاهايى ديگر هم باشد. دانشگاه هم داراى نواقصى است. اما آيا بهتر نبود اين نواقص در سايه همكارى مشترك برطرف مى شد و هر دو طرف سود مى بردند؟ آنچه آينده را مطلوب تصوير نمى كند آن است كه سازمان از نظر همكارى بسيار ضعيف است و فوق العاده بسته عمل مى كند و به همين دليل پذيراى انديشه هاى نو و علمى نيست. سازمان، كارشناس هاى تجربى خوبى دارد اما بينش علمى به حفاظت حيات وحش و مديريت آن با ديدگاه تاريخ طبيعى به حيوانات تفاوت دارد. بهره بردارى حفاظتى از دانش علمى نكته اصلى است. متاسفانه سازمان حفاظت  محيط زيست از نظر دانش حيات وحش فوق العاده ضعيف بوده و هست. قبل از انقلاب هسته كارشناسى سازمان بود كه با استفاده از كارشناسان خوب خارجى مثل هرينگتون، جاسلين، اسكات و... كارهايى صورت داد. آنچه باقى مانده كارشناسانى علاقه مند اما با ديدگاه حراستى به حيات وحش است. تعجب اينجا است كه سازمان هرگز براى از بين بردن اين ضعف تلاش نكرده است.
•به نظر مى رسد نه نيرو هاى سازمان و نه نيرو هاى علاقه مندى نظير دانشجويان كه از بيرون كمك مى كنند كامل نيستند. به عبارت ديگر اين طور نيست كه هم در طبيعت كارآمد باشند و هم ذهنى نظريه پرداز داشته باشند كه فرضيه اى را طرح و آن را آزمايش و سپس آن را مكتوب كنند. به طبيعت علاقه مندند اما صرف ديدن طبيعت نيازشان را برآورده مى كند و كمتر دنبالش را مى گيرند. شايد مسئله همكارى مورد نظر شما اين جا معنى پيدا كند.
همين طور است. براى مثال بعد از ۳۰ سال بايد ديد كه اكنون درباره گوزن زرد چه داريم. غير از مسئله انتقالات مثلاً هيچ اطلاعاتى درباره وضعيت جمعيتى آنها در محل هاى معرفى شده وجود ندارد. اين مستلزم كار پايش بود. كارى كه هر سال بايد انجام مى شد.
•چنين گزارش هايى نداريم؟
هرگز. حتى اين تلاش را هم نداريم. سيستمى كه مرتب عمل كند وجود ندارد. روند رشد جمعيتى را نمى دانيم. تاثير آنها بر پوشش گياهى را نمى دانيم. علت شكست معرفى آنها به كرمانشاه را هم نمى دانيم.اكنون با اين وضعيت با پروژه ديگرى به نام يوز روبه رو هستيم. از آوردن اين همه محقق برجسته چه ثمرى داشته ايم؟
• يكسرى پروتكل براى برآورد جمعيت طعمه هاى يوز وجود دارد. اما مسئله اين است كه آيا مى توان اين پروتكل ها را اينجا اجرا كرد؟
چرا نتوانيم؟ نكته اينجا است كه گرچه وضعيت علمى محيط بان هاى ما روبه رشد است اما شايد دشوار باشد بخواهيم به محيط بانى كه كارش دوربين كشيدن و شكاربانى است روش هاى علمى برآورد جمعيت از جمله روش ترانسكت را بياموزيم.
•به همين خاطر است كه از دانشجويان براى اين كار استفاده مى شود.
اما به طورى كه من خبر دارم اين روش ها را در كارگاهى در منطقه به دانشجويان آموزش داده اند كه خيلى دير است. پروژه يوز مانند گوزن زرد يك پروژه مدل است كه حول يك گونه چتر تعريف شده است. تاكنون در مورد هيچ گونه اى اين اندازه علاقه مندى و زمينه هاى مناسب وجود نداشته است. حتى رئيس جمهور نيز از سازمان هاى مختلف خواسته تا با پروژه يوز همكارى كنند. قاعدتاً پروژه اى با اين اعتبارات مالى و اين گستردگى بايد برون داد قابل اتكايى داشته باشد. اما ترديد دارم. صبر مى كنم ببينم برون داد اين پروژه چيست. درباره پروژه يوز هنوز نمى توان اظهار نظر كرد و تا زمان ارائه گزارش صبر مى كنم.
• مشكل گربه ها چيست كه در تمام فهرست هاى مربوط به گونه هاى در خطر انقراض حضور دارند؟ وضعيت گربه ها در دنياى امروز چگونه است؟
اين مسئله را در دنيا و در ايران به دو شكل مى توان بررسى كرد.
•ظاهراً ايران سرزمين گربه ها بوده است. طبق منابع براى ايران ۱۰ گونه گربه شمرده مى شود كه از اين نظر تنها هند مى تواند با آن رقابت كند.
گربه ها در انتهاى زنجيره غذايى قرار دارند، تراكمشان كم است و از سوى ديگر وقتى تراكم كم باشد ديدنشان هم دشوار مى شود. بسيارى از آنها شبگردند. حتى عكس  هاى به دست آمده از يوز به وسيله دوربين هاى تله اى هم اغلب در شب گرفته شده است. اين در حالى است كه يوز اساساً جانورى شبگرد نيست. نكته ديگر اينكه انسان گربه ها را رقيب خويش مى داند. از طرف ديگر انجام كار علمى روى گوشتخواران خيلى دشوارتر از علفخواران است و اين به دست آوردن اطلاعات درباره آنها را دشوارتر مى سازد. خطرى كه براى حيوانات اهلى دارند نيز بى تاثير نيست. شايد شنيده باشيد كه چندى پيش چوپانى افغانى در خجير بوته ها را زير درخت گرد كرد و آن را با توله پلنگى كه بالايش رفته بود يك جا به آتش كشيد. غير از اين از آنجا كه سازمان محيط زيست در اصل سازمان نظارت بر شكار و صيد بوده به گونه هاى قابل شكار بيشتر توجه داشته است و حتى امروزه نيز به سختى مى توان از اين نظر دفاع كرد كه جوندگان، گوشتخواران و حتى كفتار و گرگ نيز مهم است.
•جيرد دياموند در رابطه با جمعيت هاى جزيره اى اشاره مى كند كه گذشته از مسئله خويش آميزى صرف كوچك بودن جمعيت آن را آسيب پذير مى سازد زيرا ممكن است در اثر يك رويداد طبيعى تصادفى بخش موثر و زادآور جمعيت آسيب جدى ببيند. آيا اين در مورد يوز هم صدق مى كند؟
بله براى مثال پارك ملى خجير و سرخه حصار را در نظر بگيريد. براى آنكه جمعيت پويايى از يك گربه سان بزرگ مثل پلنگ داشته باشيم بايد چه تعداد از آنها وجود داشته باشند؟ قاعدتاً اين تعداد زياد نيست. نه براساس نصب فرستنده بلكه براساس اندازه گوشتخوار و جولانگاه آنها در طبيعت مى توان تعدادشان را محاسبه كرد كه به نظرم بيش از ۱۰ تا ۱۵ قلاده نيستند. با وضعيت فعلى كه جمعيت ها به جزايرى تبديل شده اند، بدون ترديد با اثر كوچك شدن جمعيت ها روبه رو خواهيم شد، يعنى درون آميزى بيشتر خواهد شد و به تبع آن ميزان زادآورى و نرخ رشد كم مى شود و در واقع جمعيت در يك ورطه هلاك مى افتد .بنابراين كوچك شدن جمعيت  ها مى تواند پيامدهاى مديريتى داشته باشد.
•نظريه گلوگاه جمعيتى استفن اوبراين در مورد يوز مخالفانى دارد. آنها عمدتاً  بوم شناسانى هستند كه در حفاظت، زيستگاه را بر ژنتيك مقدم مى دانند. آنها معتقدند كه مشكلات ژنتيكى عللى ثانويه اند به اين معنا كه خود پيامد تخريب زيستگاه هستند.
به نظرم همين طور است. درباره ژنتيك بايد كمى احتياط كرد. من متخصص ژنتيك نيستم اما با همكارى دانشگاهى در آلمان روى تنوع ژنتيكى آهو در زنجان تحقيقى انجام داديم و آن را بسيار پايين يافتيم. در جمعيتى كه بيش از۱۵۰۰ آهو را در برمى گيرد. در ژنتيك بسته به تكنيك انتخاب شده نتايج متفاوتى به دست مى آيد. به نظرم علت اصلى پايين بودن تنوع ژنتيكى قطعه قطعه شدن زيستگاه است، وقتى مسيرهاى ارتباطى قطع مى شود اين مسئله اجتناب ناپذير است. يكى از دانشجويانم با استفاده از قطعه ۱۶srRNA به اين نتيجه رسيد كه تفاوت چندانى ميان يوز ايران و يوز آفريقا دست كم از نظر اين ژن وجود ندارد. اينجاست كه مى گويم بايد در استنباط هاى ژنتيكى احتياط كرد. آقاى هرمز اسدى هم قرار بود كه در يكى از دانشگاه   هاى آلمان با استفاده از نمونه هاى ايرانى تحقيقاتى ژنتيكى انجام دهند. از سرنوشت اين كار كه متعلق به سال ۱۹۹۷ است و قرار بود تز دكتراى ايشان باشد اطلاعى ندارم.
•در مورد رده بندى يوز پايين تر از سطح گونه در منابع آشفتگى بسيارى وجود دارد. منابع قديمى تر از زيرگونه هاى متعدد نام مى برند در حالى كه منابع جديدتر تنها دو زيرگونه آفريقايى و آسيايى را معتبر مى دانند. از طرفى ماده ژنتيكى يوز فوق العاده همگن است و از طرف ديگر رفتار يوز ايران از برخى جهات بسيار متفاوت است، از جمله شبگرد بودن، پناه بردن به مناطق كوهپايه اى، كمين كردن و موارد ديگرى كه در يوز آفريقا ديده نمى شود. آيا اين دو زيرگونه معتبرند؟
تحقيقات تاكسونوميك دشوارى هاى خاصى دارند. پاى علوم مولكولى به اين عرصه باز شده، در حالى كه در گذشته بيشتر براساس ويژگى هاى ريختى گونه ها توصيف مى شدند. در ايران حتى پنج اسكلت يوز بالغ را هم نمى توان يافت. اسكلت يوزهايى كه در طول زمان به دست آمده بايد در موزه اى براى استفاده پژوهشگران نگهدارى شود. مشكل كمبود نمونه ها در مورد يوز ايران به شدت احساس مى شود. نمونه هاى موجود را هم سازمان حفاظت از محيط زيست حق خودش مى داند و تا به حال هم كه گزارشى در اين رابطه نديده ايم. فنون جديد هم دشوارى هاى بسيارى دارد. خون گرفتن از يوز بسيار دشوار است و در مواردى به علت استفاده از دز بالاى ماده بيهوشى به مرگ جانور انجاميده است. اطلاعات ما درباره زيرگونه ها محدود به منابع خارجى است. تاكسونومى مثل شهرى است كه ساخته شده اما بايد مدام بهبود پيدا كند. خيلى جاها بايد خراب شود و از نو ساخته شود.
•درباره تعداد يوز در منابع اطلاعات به دو شكل ثبت شده است. گاهى دامنه اى از يك حد پايين و حد بالا ارائه مى شود و گاه رقمى دقيق عنوان مى شود. در مورد ايران گاهى گفته مى شود كه بين ۱۰۰ تا ۲۰۰ يوز دارد و گاه تعداد يوز مشاهده شده در مناطق گوناگون را با هم جمع مى زنند و به عدد ۶۰ مى رسند. روى كدام يك از اين دو مى توان حساب كرد؟
به نظرم روى هيچ كدام. از نظر علمى وقتى برآوردى از يك جمعيت ارائه مى شود، حتماً بايد با معيارى از خطا همراه باشد. در سازمان اين كار متداول نيست. در سازمان همواره از واژه سرشمارى استفاده مى شود و اين به معناى آن است كه افراد يك به يك شمرده شوند. در حيات وحش هرگز نمى توان اين كار را انجام داد. اگر قرار است برآوردى از يك جمعيت ارائه شود، ابتدا بايد آن جمعيت را تعريف كرد و مشخص كرد كه در كجا و از چه روشى استفاده شده است. هيچ يك از رقم هاى فوق قابل اعتماد نيست. در مورد عدد ۶۰ يوز كه مطرح شده نه معيار  خطا مشخص است و نه حدود اعتماد ۹۵ درصد آن. يكى از بنيادى ترين مشكلات پژوهش هاى حيات وحش در ايران همين است. وقتى ندانيم كه از يك گونه چه تعداد داريم از كجا بفهميم كه كم شده است يا زياد. در مورد موش هاى تهران نيز همين وضعيت است. مى گويند در تهران فلان تعداد موش داريم. وقتى مى پرسيم، مى گويند براى هر نفر پنج موش در نظر گرفته ايم، من هم مى گويم من ده تا موش دارم شما چرا برايم پنج موش در نظر گرفته ايد. از آنجا كه در كار برآورد جمعيت نياز به آمار داريم و زيست شناسان ما قدرى با آمار بيگانه بودند همان مفهوم حدود اعتماد برايشان دشوارى ايجاد مى كند. آيا اصلاً دانستن تعداد مطلق يك جانور ضرورت دارد؟ شايد روند جمعيت ها مهم تر باشد.
•طبق فرمول هاى موجود كه امكان محاسبه هتروزيگوسيتى را براساس اندازه موثر جمعيت و پس از چند نسل امكان پذير مى سازد مى توان مشاهده كرد كه هتروزيگوسيتى نسبت به گلوگاه جمعيتى (bottleneck) مقاومت نشان مى دهد و خيلى دير افت مى كند. در واقع چيزى كه اهميت دارد موفقيت توليدمثلى جانور است كه با هتروزيگوسيتى نسبت دارد نه با گلوگاه جمعيتى. اگر جمعيت قطعه قطعه شود اندازه موثر جمعيت به شدت كاهش مى يابد به طورى كه اگر در منطقه اى جدا و بدون تبادل ژن با مناطق ديگر براى مثال هشت يوز داشته باشيم كه اندازه موثر آن چهار يوز باشد و باز هم اگر فرض كنيم در بهترين شرايط اين تعداد تا پنج نسل حفظ شود، هتروزيگوسيتى به نصف كاهش مى يابد. به نظرم در بسيارى از مناطق ايران اكنون عملاً همين وضعيت حاكم است. با اين شرايط آيا مى توان اميدى به آينده يوز در ايراد داشت؟ آيا در اين مورد با يك ايراد سخت افزارى روبه رو نيستيم؟
چه نتيجه اى مى خواهيد بگيريد؟
•در تمام اين مدت كه درباره ژنتيك يوز مى خواندم با اين علامت سئوال روبه رو بودم كه شايد تمام كار هايى كه مى كنيم بى فايده باشد. يعنى از آستانه قابل جبران گذشته باشد. شايد آنقدر دير شده باشد كه ديگر با آخرين نمونه هاى بازمانده از يوز روبه رو هستيم. آيا ممكن است اين طور باشد؟
با يك احتمالى ممكن است اما ما بايد ببينيم ديگران در موارد مشابه چه كرده اند. ما هنوز درباره درجه انزوا و نفوذ ناپذيرى موانع بين جمعيت هاى يوز چيزى نمى دانيم. شايسته بود با بزرگانى كه در اين رابطه به ايران آمدند در همين زمينه ها تبادل نظر انجام مى شد. مثل آن است كه بخواهيد بدون طرح خانه اى بسازيد. هر كس از راه برسد طرحى نو دراندازد. در پايان قطعاً جز ويرانه اى برجا نخواهد ماند. ولى به گمان من نبايد تحت تاثير مطلق اين مفاهيم قرار گرفت. براى حفاظت بايد تلاش كرد. شايد لازم باشد يك برنامه تكثير در اسارت داشته باشيم. حتى اگر بخواهيم وارد اين فاز هم بشويم بد نيست نگاهى به وضعيت گوزن زرد دشت ناز داشته باشيم. بعد از بيش از سى سال از معرفى اين جمعيت ببينيم مجموع اطلاعات ما در اين رابطه چه قدر است؟ چيزى نزديك به صفر. به نظر من بايد برنامه ويژه اى براى حفاظت از كريدورهاى ميان مناطق در نظر گرفت تا جريان انتشار قطع نشود. اينجا است كه بايد آگاهانه با موضوع برخورد كرد. متاسفانه كار گروهى ما فوق العاده ضعيف است. بارها به كارشناسان مسئول گفته ام كه مجموعه اى از كارشناسان داخلى گرد هم آيند و در صورت نياز از كارشناسان خارجى كمك بخواهيم. بزرگترين مشكل ما اين است كه نمى توانيم با هم كار كنيم. دو سال پيش در كنفرانسى در نيوزيلند، اسرائيلى ها از گوزن زرد گزارش دادند. مايه شرمندگى است. در صورتى كه آنها بخشى از گله شان را از ايران دزديده اند. چرا نمى توانيم اين تحقيقات را انجام دهيم؟ تا كى مى خواهيم فكر كنيم با قرق و پاسگاه و جمع كردن چند دانشجوى مطيع و علاقه مند مى توان كارى از پيش برد. همين دوربين هاى تله اى را در نظر بگيريد كه وارد ايران شده است. مى توانستيم آنها را به عنوان شاخصى از فراوانى ها گونه ها به كار بريم. اما با اين دوربين ها فقط آلبوم درست كرديم.
•يوز به هر دليل جانورى است كه عموم به آن علاقه مند هستند. توجه سازمان هاى خارجى و تشكيل NGO هاى متعدد جمع قابل توجهى را گردهم آورده است. اگر پروژه يوز شكست بخورد چه اتفاقى مى افتد؟ اگر نتوان اين حيوان را حفظ كرد براى تفكر حفاظتى در كشور ما چه آينده اى مى توان تصور كرد؟
آرزو مى كنم اين اتفاق نيفتد. يوز گونه اى نمادين است. اين شكست در واقع شكست سازمان است. ما شير را از دست داديم و بعد ببر و حال يوز. من چندان خوش بين نيستم. وقتى گونه اى نابود مى شود به گفته ادوارد ويلسون كتابى از كتابخانه آفرينش گم مى شود. مخصوصاً يوز كه تنها نماينده جنس خويش است. حلقه اى مفقود مى شود كه بدون آن امكان درك بخشى از تكامل حيات از دست مى رود.

139158.jpg


خطرخيز
پل ليهاوزن:بررسى هاى اخير ماده ژنتيكى جمعيت هاى يوز نشان داده است كه تفاوت هاى فردى ژن هايشان از آنچه در ساير گونه هاى گربه يافته مى  شود بسيار كمتر است. اين پديده عمدتاً هنگامى بروز مى كند كه گونه جانور مورد نظر در گذشته نزديك تا حد چند نمونه تحليل رفته و سپس جمعيتش از همان چند بازمانده احيا شده و از نظر تعداد به وضعيت نخستين خود بازگشته باشد. چنين جمعيت هايى بسيار در خطرند زيرا فقدان تنوع ژنتيكى ميان افراد از سازگارى گونه در برابر شرايط متغير محيطى مى كاهد. تا به امروز دقيقاً نمى دانيم چقدر طول مى كشد تا تغييرات ژنتيكى كه پيوسته رخ مى دهند بار ديگر خزانه اى كافى از تغييرات در جمعيت توليد كنند و سازش پذيرى اوليه گونه را به آن بازگردانند. اما در مورد يوز شباهت ژنتيكى ميان افراد تا اين حد زياد را احتمالاً به شكل ديگرى مى توان تبيين كرد. شايد سيستمى كه به چنين عملكرد يك جانبه و سطح بالايى فرو كاسته شده، يعنى همان نسبتى كه يوز با سرعت دارد، حتى ذره اى انحراف از وضعيت متعارف را نتواند برتابد. به زبان مهندسى چنانچه قرار باشد از حداكثر عملكرد دست يافتنى سيستم كاسته نشود، تولرانس يا تغييرات مجاز بايد تا جايى كه ممكن است كوچك نگه داشته شود. اگر اين برداشت درست باشد، با استفاده از تعبيرى كه گهلن (A.Gehlen) فيلسوف در مورد انسان به كار برده است، يوز «بنا به سرشت خويش موجودى است خطرخيز، در رنج از احتمالى ساختارى براى شكست.» چنانچه به ياد آوريم يوز تا چه اندازه از سوى عوامل ديگر در خطر است احتمال درستى اين تفسير افزايش مى يابد. پيش از هر چيز، اگر جمعيت يوز پيش از اين تا حد چند فرد تنزل كرده باشد، دشوار خواهد توانست خويش را احيا كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 7:52  توسط مسعود -586 | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
از من بيشتر بدانيد:

مسعود
مهندس مکانیک - گرایش طراحی جامدات

Gmail : damghanhunter.blogfa@gmail.com



پیوندهای روزانه
مهندس دات كام
قرن 21 با كلي موسيقي در انتظار شما
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته دوم بهمن 1384
هفته چهارم آبان 1384
پیوندها
تاريخانه ..... نمادي ملي از دامغان
شكار و طبيعت ... امان عزيز
رايگانهاي اينترنت ..
انجام پروژه هاي مهندسي مكانيك
مؤسسه حفاظت از پلنگ
پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايی
انجمن حفاظت از پلنگ برفی
انجمن حفاظت از پلنگ ايرانی
گروه متخصصين گربه سانان
صندوق حفاظت از يوزپلنگ
انجمن يوزپلنگ ايران
قلمرو کوهستان ایران
بزرگترين مركز توريستي شكار در خاورميانه و اروپا..(ايران)
گروه حيات وحش ايران
وب سايت سازمان حفاظت محيط زيست
انجمن جبهه طبيعت
اشك پنهوني من
قلب شكسته من ....
دنياي کامپیوتر آنلاين ....
شهر من دامغان .....
تو همون حس غریبی که همیشه بامنی
يه آشناي اينترنتي........
يه دنيا احساس ......
نمي دونم از كدوم ستاره مي بيني من
دانشگاه من...
جهاد نصر كوثر تهران......
با طبيعت .....
دنياي جاوا ........
عکس برای وبلاگ ......
آموزشگاه مجازي......
زير پوست دانشگاه .......
همه چيز از تكثير حيوانات .......
جبهه سبز ايران................
تربيت وآموزش سگ شكاري.........
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

بخش تخصصي دامغان هانتر

لينكستان دامغان هانتر را حتما ببينيد

آلبوم عكس دامغان هانتر


ركورد شكار دامغاني ها


عكس منتخب هفته

دوستان عزيز عكس هاي مرتبط با شكار و طبيعت خودتان رابا ذكر كليه مشخصات براي ما ارسال كنيد تا در آلبوم تخصصي ما قرار بگيرد
 





Powered by WebGozar