![]() |
![]() |
|
| بياد همه ي كبوتران سفر کرده كه عاشق طبيعت بودند*از جمله بياد پدرم.مدير* |
![]()
طرح شايعات مربوط به صدور پروانه شكار پلنگ ايران براى شكارچيان خارجى بهت تمام دست اندركاران حفاظت را برانگيخت و به آنجا رسيد كه بعضى از سر نااميدى طبيعت ايران را از دست رفته ديدند و از آينده آن دست شستند. اما براى ما و خوانندگان ما بهانه اى شد تا با دكتر بهرام كيابى متخصص حيات وحش و استاد دانشگاه شهيد بهشتى تهران درباره مديريت حيات وحش به گفت وگو بنشينيم. اين متن طورى تنظيم شده كه در پايان ديد صحيحى از مديريت حيات وحش به ويژه در مورد پلنگ به خواننده مى دهد.
•با اين حال آيا همچنان عقيده بر آن است كه پلنگ هاى ايران از يك زيرگونه اند؟ بله. طبق تحقيقاتى كه خانم ميتاپالا (S.Miththapala) انجام داده و متعاقباً در پژوهش هاى بعدى نيز تاييد شده اند، برخلاف باور سابق كه دو زيرگونه براى ايران تصور مى شد _ يا شايد حتى سه زيرگونه _ تمام پلنگ هاى ايران به همين زيرگونه saxicolor تعلق دارند. با اين حال درشت ترين پلنگ هاى ايران در نيمه شمال كشور در مناطقى همچون تندوره، توران، پارك ملى گلستان، خوش ييلاق و... ديده شده اند. •در مورد پلنگ ايران فقر اطلاعاتى شديدى وجود دارد. مقاله شما و آقايان دره شورى، قائمى و جهانشاهى از معدود منابع مكتوبى است كه دست كم مى تواند ديدى كلى از وضعيت جمعيتى پلنگ و خطراتى كه آن را تهديد مى كند به خواننده بدهد. ظاهراً نه سازمان حفاظت از محيط زيست و نه دانشگاه ها و موسسات پژوهشى تمايلى به بررسى پلنگ از خود نشان نداده اند. با همفكرى دوستان و با اصرار من اين مقاله نوشته شد. احساس مى كردم كه انگار در غوغاى حفاظت در ايران، پلنگ فراموش شده است. توجهات صرفاً به چندگونه يقيناً مهم و بسيار كمياب معطوف شده بود كه عبارتند از يوز، گوزن زرد و گونه هايى از اين دست. و در اين غوغا يا كارى انجام نمى شد يا صرفاً به همين چندگونه بارز محدود مى شد. شگفتى اينجاست كه جانورى بزرگ جثه همچون پلنگ كه نمى توان آن را ناديده گرفت و جايى از ايران نيست كه كم يا بيش در آن حضور نداشته باشد در اين هياهو گم شده است. از پلنگ حرفى هم به ميان نمى آيد چه رسد به آنكه كارى اساسى انجام شود. من متخصص پلنگ نيستم و همان طور كه مى دانيد درباره مرال تحقيق كرده ام اما به دلايل گوناگون شيفته پلنگ هستم و هميشه آرزو داشتم - در تمام دوران كارى ام در حيات وحش - موضوع تحقيقاتم پلنگ بود. طى سال ها در اين رابطه يادداشت هايى برداشته بودم و با افرادى كه خالصانه در زمينه حيات وحش كار مى كردند گفت وگوهايى انجام داده بودم. مسئوليت درستى اطلاعاتى كه در اين نوشتار چند صفحه اى آمده و انتقاداتى كه بر آن وارد مى شود با من است. اما هدف از نوشتن اين مقاله آن بود كه مى خواستيم نقطه آغازى باشد براى جلب توجه محققين و كارشناسان به اين موضوع. اين نوشتار به نظر من نه يك مقاله علمى به معناى دقيق كلمه بلكه در واقع جمع بندى نگاه و ديدگاه چندنفر و عمدتاً خود من درباره وضعيت پلنگ در ايران است. با آنكه سعى كردم خيلى مختصر و با احتياط نوشته شود اما در نهايت تا آنجا پيش رفتم كه براى تعداد پلنگ در ايران رقمى ارائه كنم. و اين جاى انتقاد بسيار دارد. با اين حال تاكنون چيزى در نقد آن نديده ام و فقط در مواردى بدون هيچ پرسش و ترديدى آن رقم عيناً تكرار شده است. دلم مى خواست در واكنش به آن شاهد كار و برنامه ريزى باشم. گرچه مايه خوشحالى است كه نسل جوان ظاهراً به كار در مورد اين موضوع دشوار و فراموش شده علاقه مند است. اميدوارم كه اين كار به چاپ چند پوستر و غيره خلاصه نشود و به غوغاهاى ديگر نپيوندد. •اتحاديه جهانى حفاظت از طبيعت و منابع طبيعى (IUCN) گاهى در فهرست سرخ خويش براى بعضى زيرگونه ها رتبه اى بالاتر از گونه مربوطه در نظر مى گيرد، براى مثال گونه پلنگ را آسيب پذير (vulnarable) و زيرگونه پلنگ ايرانى را در خطر انقراض (endangered) طبقه بندى مى كند. چرا حفاظت از زيرگونه ها مهم است؟ به عبارت ديگر با توجه به اينكه جمعيت هاى پايدارى از پلنگ در آفريقا وجود دارد چه اهميتى دارد كه وضعيت جمعيتى پلنگ در ايران چگونه باشد؟ بگذاريد كمى آن طرف تر را هم ببينيم. در نگرش جهانى حفاظت در سه سطح مطرح مى شود؛ اكوسيستم، گونه و ژن. اگر همان طور كه كنوانسيون تنوع زيستى نيز به آن پايبند است، بپذيريم كه حفاظت از ژن اهميت دارد و ما وظيفه داريم هر اقدامى كه در طبيعت انجام مى دهيم با اطمينان از حفظ ژن ها باشد، حفاظت از زيرگونه ها نيز قابل توجيه است. چرا كه زيرگونه در واقع دربردارنده بخشى از تنوع ژنتيكى گونه است. تعيين زيرگونه ها در كار حفاظت نوعى سختگيرى تاكسونوميك نيست، بلكه بيشتر به خاطر آن است كه تنوع موجود در طبيعت تا جايى كه امكان دارد به همان شكل حفظ شود. •پس شايد به همين دليل باشد كه اكنون حفاظت از جمعيت مهمتر از حفاظت از گونه تلقى مى شود. به نظر مى رسد با توجه به روندى كه انديشه حفاظتى پيموده، پيوسته به سوى واحدهاى كوچكتر كشيده مى شود. به اين ترتيب اطمينان خاطر حاصل مى شود كه از تماميت آنچه هست حفاظت مى شود. •ارنست ماير (E.Mayr) چند سال پيش از مرگش در مقاله اى مشترك با استفن اوبراين (S.OصBrien) تاكيد مى كند كه گونه واحد تكامل است نه واحد حفاظت. اگر موافق باشيد به موضوع پلنگ بازگرديم. وضعيت جمعيتى و حفاظتى پلنگ در ايران چگونه است؟ پاسخ دادن به اين پرسش بسيار دشوار است. پراكندگى پلنگ بسيار وسيع اما تراكم آن بسيار اندك است. مدام به من خبر مى رسد كه در گوشه و كنار اين سرزمين چقدر پلنگ بى سروصدا كشته مى شود _ به اتهام شكار، نزديك شدن، اقدام يا حتى خطر بالقوه براى دام هاى اهلى. با جمع زدن سر انگشتى اين موارد و با رعايت جوانب احتياط به اين نتيجه مى رسم كه تعداد پلنگ در ايران نبايد كم باشد اما به موازات آ ن به اين نتيجه مى رسم كه تعداد پلنگ هايى كه كشته مى شوند نيز نبايد كم باشد. يعنى ظاهراً آنچه داريم با آنچه از دست مى دهيم برابرى مى كند. همه اينها آنقدر بى سروصدا اتفاق مى افتند كه از صد مورد يكى هم به مطبوعات راه پيدا نمى كند مگر آنكه چوپانى يا كسى صدمه ديده باشد. •مهمترين خطراتى كه پلنگ را در ايران تهديد مى كند كدام است؟ پيش از هر چيز بايد به كم شدن طعمه هاى طبيعى اشاره كرد كه آن هم عملاً ناشى از تخريب يا كاهش زيستگاه مطلوب براى جانورانى است كه طعمه طبيعى پلنگ محسوب مى شوند. اين قطعاً تا حدود زيادى ناشى از افزايش بيش از حد دام است. •آيا در اين سرزمين پهناور جايى براى پلنگ نيست؟ وقتى با شكار طعمه هاى پلنگ عرصه را بر آن تنگ مى كنيم يا زيستگاه طعمه هايش را از بين مى بريم، پلنگ هم سرگردان مى شود و اين قطعاً روى جمعيتش تاثير مى گذارد. پلنگ گونه اى انعطاف پذير است و جمعيت آن به تنهايى نزديك به دو برابر مجموع جمعيت شير، ببر، جاگوار، پوما، يوز و پلنگ برفى است. راز موفقيت پلنگ همين انعطاف پذيرى آن است كه بازتاب آن را مى توان در پراكندگى وسيع اين گونه از آفريقاى جنوبى تا جنوب شرقى آسيا مشاهده كرد. با اين حال وقتى در تنگنا قرار مى گيرد به سوى مناطقى روى مى آورد كه از ديد ما نبايد وارد آن شود و اين مناطق در واقع حوالى سكونتگاه هاى انسان و دام هاى اهلى است. اين برخوردها به طرق مختلف به كشته شدن پلنگ مى انجامد خواه رودررو و خواه از طريق طعمه مسموم يا تله. اين اتفاقى است كه عملاً در تمام ايران رخ مى دهد. • گوشتخواران به طور طبيعى از تراكم پايينى برخوردارند و هرچه جثه بزرگتر و در نتيجه نياز به جولانگاه بزرگترى داشته باشند، اين تراكم كمتر مى شود. آيا اين تراكم پايين بالقوه مى تواند جانور را آسيب پذير كند؟ اگر به هر دليلى مثلاً در اثر شكار بخشى از جمعيت از بين برود، آيا چنين جانورى در وضعيت شكننده ترى قرار نمى گيرد؟ به عبارت ديگر آيا تاثير شكار يك جانور سم دار و يك جانور گوشتخوار بر جمعيت آنها يكسان است؟ يقيناً همين طور است. وقتى قرار باشد براى جانورى گوشتخوار پروانه شكار صادر شود، بايد دلايل كافى براى توجيه آن وجود داشته باشد. با توجه به روابط بوم شناختى بين عناصر تشكيل دهنده هرم انرژى و بسيارى نكات ديگر، صدور پروانه شكار يك جانور گوشتخوار نسبت به جانور علفخوار از پيچيدگى محاسباتى بيشترى برخوردار است. براى هر گونه خاص بايد نكات ويژه اى در نظر گرفته شده و به سئوال هاى مشخصى پاسخ داده شود تا ببينيم آيا مى توان براى آن مجوز شكار صادر كرد يا خير و در صورتى كه پاسخ مثبت باشد، چه تعداد. • اين پرسش ها كدامند؟ براى مثال فراوانى جمعيت چقدر است؟ كه اين نياز به يك تخمين جمعيت قابل قبول با حدود اطمينان بالا و بيش از ۹۵ درصد دارد. بايد از روش هايى استفاده شود كه دقيق ترين روش هاى روز باشند نه آنكه مبتنى بر حدس و گمان و نظر و مشاهده چند ردپا و سرگين يا گزارش حمله باشند. اين نشانه ها كاربرد ديگرى دارند و صدور پروانه شكار نبايد مبتنى بر اينها باشد. حال يا از اين روش هاى مدرن تخمين جمعيت اطلاع داريم و مى توانيم آنها را به كار گيريم يا علم و ابزارش را نداريم و از سازمان هاى بين المللى كمك مى گيريم. • آيا در مورد پلنگ ايران كه طبق فهرست سرخ IUCN زيرگونه اى در خطر انقراض است نيز همين طور عمل مى شود؟ حضور تاكسونى در رتبه هاى بالاى اين فهرست مثل آسيب پذير، تهديدشده يا در خطر انقراض به معناى هشدار است. يعنى بايد دور آنها خط كشيد. يعنى اصلاً شكارشدنى نيستند. من اين را با قاطعيت مى گويم كه حتى اگر هيچ چيز هم براى ما مهم نباشد، حتى اگر جنبه هاى علمى آن نيز براى ما مهم نباشد _ كه بايد باشد و حرف اول را هم مى زند _ دست كم بايد آبرويمان را در مجامع بين المللى حفظ كنيم. اگر چنين اتفاقى بيفتد، هم ما را به سخره خواهند گرفت و هم تعجب خواهند كرد از اينكه كشورى كه خودش عضو و امضاكننده و پايبند به كنوانسيون تنوع زيستى است، بدون توجه به وضعيت حفاظتى حيوانى كه در خطر انقراض است براى آن مجوز صادر مى كند. اين شايعه نمى تواند واقعيت داشته باشد و اطلاً عملى هم نيست.ايران از سال ۱۳۵۵ عضو پيمان بين المللى CITES است و از يك سال پيش از آن پلنگ در ضميمه يك سايتيس قرار گرفته و بنابراين در صورت شكار پلنگ نيز خروج تروفه از كشور غيرقانونى است.طرح چنين مسئله اى براى جانورى كه در خطر است از ابتدا منتفى است، مگر آنكه دليلى وجود داشته باشد و براساس تحقيقات طولانى مدت هم خودمان مجاب شده باشيم و هم سازمان هاى بين المللى را مجاب كنيم كه بايد جانور مورد نظر را از رتبه حفاظتى آن خارج كرد و تنزل داد. •كه بسيار كار دشوارى است. در مورد خرس گريزلى طرح يك پله تنزل رتبه حفاظتى آن در پارك ملى يلوستون آمريكا جنجالى به پا كرد. فوق العاده كار دشوارى است. ممكن است از نظر خودمان دلايل قانع كننده اى داشته باشيم و خيلى هم مشتاق صدور پروانه شكار باشيم اما اينها كفايت نمى كند. شايد در مساحت كوچكى كه جمعيت جدا افتاده اى را در خود جاى مى دهد به دلايل فرضى جمعيت جانور گوشتخوار به قدرى زياد شود كه دامداران اطراف اذيت شوند و شكايت بنويسند. آيا در چنين مواردى راه حل فقط كشتن است؟ در ساير نقاط جهان چه مى كنند؟ راه هاى مختلفى براى اعمال مديريت اين نوع حيوانات وجود دارد. •گفته مى شود ظاهراً در پارك تندوره چنين وضعيتى پيش آمده است. بسيار خوب، اولاً چنين تصميم گيرى هايى اشكال دارد و به علت در خطر بودن جانور از پاى بست ويران است. دوم آنكه بايد ديد در تندوره چه كرده اند. متاسفانه در اغلب موارد گزارش آسيب رسانى ها تا حد زيادى آگرانديسمان شده و در اطراف آنها داستانسرايى ها مى شود. •در گزارش گروه متخصص گربه ها نيز آمده كه اغلب به اين داستان ها شاخ و برگ فراوان داده شده و گروه هايى براى شكار پلنگ تشكيل مى شود كه تا حيوان را نكشند بازنمى گردند.
•به نظر مى رسد اينكه هنوز در ايران پلنگى باقى مانده به همت خود اين جانور بوده وگرنه شير و ببر نيز با همين تهديدها به ديار نيستى رفتند. بله هنر نكرده ايم كه هنوز پلنگ داريم و اگر بى هنرى نمى كرديم تعدادشان از آنچه اكنون هست بيشتر بود. •چه اشكالى دارد در منطقه اى پلنگ زياد باشد؟ هيچ اشكالى ندارد. در واقع براساس اطلاعات موجود پلنگ نه فقط از گياهخواران بلكه گاه از گوشتخواران ديگر نيز تغذيه مى كند و محدود به حيوان خاصى نمى شود. به همين دليل از بودن پلنگ ضررى متوجه ما نمى شود و يقيناً از رفتنش هم سودى نمى كنيم. •نقش شكار در مديريت حيات وحش چيست؟ آيا مى توان از شكار به عنوان ا |
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 2:12 توسط مسعود -586 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از من بيشتر بدانيد:
مسعود مهندس مکانیک - گرایش طراحی جامدات Gmail : damghanhunter.blogfa@gmail.com |
| پیوندهای روزانه |
|
مهندس دات كام قرن 21 با كلي موسيقي در انتظار شما آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|