اگر در دنياى جانوران المپيكى برگزار شود برنده دوهاى سرعت ۲۰۰ و ۴۰۰ متر بدون ترديد يوز است. گرچه يوز از فقدان تنوع ژنتيكى در رنج است اما آن ژن هايى كه دارد يكى از كارآمدترين گربه هايى را ساخته اند كه تاكنون پا به عرصه هستى گذاشته است. يوز در كمتر از دو ثانيه به سرعت ۶۵ كيلومتر در ساعت دست مى يابد و در لحظاتى از مرز ۱۱۰ كيلومتر در ساعت نيز فراتر مى رود. يوز مى تواند حداكثر سرعتش را تا ۲۰۰ الى ۳۰۰ متر حفظ كند كه دو يا سه برابر زمين فوتبال است. هنگامى كه پاهايش را زير شكم جمع مى كند ستون فقراتش خميده مى شود و هنگامى كه آنها را باز مى كند ۷ متر به جلو مى رود كه پنج برابر طول بدنش است. هر گام يوز ۲۸/۰ ثانيه طول مى كشد. هر بار تنها يكى از پاهايش با زمين تماس مى يابد و در هر ده يا دوازده گام دو نقطه است كه هيچ يك از پاهايش با زمين تماس نمى يابد. با اين حال يوز تنها در ۵۰ درصد از موارد موفق به گرفتن طعمه مى شود
|
|
|
دكتر محمود كرمى يكى از جدى ترين منتقدان پروژه يوز است.وى كه اينك مديريت گروه شيلات و محيط زيست دانشكده منابع طبيعى كرج را به عهده دارد در رابطه با روند كنونى اين پروژه به پرسش هاى ما پاسخ داده است.
• روند پروژه يوز را چقدر دنبال مى كنيد؟
من پرونده مفصلى از مدارك مربوط دارم. آقاى نجفى معاون وقت سازمان طرح را براى نظرخواهى فرستاده بودند. تا جايى كه من از كليات طرح آگاه هستم اين طرح با همكارى سازمان هاى بين المللى مثل UNDP انجام شده و حدود ۷۵۰ هزار دلار اعتبار خارجى و معادل آن اعتبار داخلى داشته است. يعنى بالاى يك ميليارد تومان بودجه داشته است كه رقم كمى براى انجام پروژه نيست. براى اجراى اين طرح يك كميته راهبرى از افراد مختلف تشكيل شده بود تا به نكات مهم و شيوه اجراى پروژه اشاره كنند. اولين كميته راهبرى در ۳۰ مرداد ۱۳۸۱ تشكيل جلسه داد. در طول چند سال اخير دو بار جلسه برگزار شد كه بار دوم ۱۱ شهريور۱۳۸۳ بود. انتظار من اين بود كه پروژه يوز آنجا مورد بررسى قرار گيرد و جنبه هاى فنى كار آنجا برنامه ريزى شود. فاصله زياد جلسات مانع از مشاركت جدى من شد. همان طور كه آگاه هستيد در چارچوب اين پروژه محققان بسيار برجسته اى به كشور دعوت شدند از جمله جورج شالر، گاس ميلز، تيم اوبراين و آخرين نفر آنها آقاى تايسن بود. انتظار نداشتم كه پس از آنها كار به دست دانشجويى تازه كار مانند آقاى تايسن سپرده شود و اين در حالى بود كه تنها ۱۲۰ هزار دلار از اعتبار خارجى پروژه باقى مانده بود.
• آيا تاكنون هيچ پروژه حفاظتى موفقى در ايران به انجام رسيده است؟
تاكنون دو گونه در ايران مورد توجه بوده اند، يكى همين يوز و ديگرى گوزن زرد. به نظر من پروژه گوزن زرد از نظر اجرايى ناموفق نبود. نقل و انتقالاتى انجام شد از جمله بردن گوزن ها به باغ وحش اپل آلمان كه در مجموع مفيد بوده است. گرچه ظاهراً نمونه هاى ايرانى و اروپايى آنجا با هم مخلوط شده اند و اصولاً يكى از دشوارى هاى كار تكثير در اسارت همين اختلاط ميان زيرگونه هاست. انتقال گوزن زرد به كرمانشاه ناموفق بود اما معرفى اش به جزيره اشك و ميان كتل فارس با موفقيت هايى همراه بوده است. در آنجا هم مديريت سازمان بدون اطلاع كارشناسان دخالت هايى كرد كه به از بين رفتن چند گوزن انجاميد و حتى اجازه كار كارشناسى نيز به ما داده نشد. اما اين پروژه از نظر علمى موفق نبود زيرا وقتى پروژه طراحى و اجرا مى شود در نهايت بايد بتوان گزارش هايى معتبر از نتايج كار ارائه داد. چنين گزارش هايى را هرگز نداشته ايم، هرگز نديده ايم كه سازمان محيط زيست و مجريان آن پروژه گزارش علمى از كار خود ارائه دهند.
• ظاهراً اين نقصى ريشه دار است و سازمان حفاظت محيط زيست عمدتاً شفاهى بوده تا كتبى. اين گزارش ها در زمينه هاى ديگر هم كمتر ديده مى شوند. حتى آرشيو كاملى از مقالات نيز وجود ندارد. يعنى كسى نيست كه تسلط به زبان، فن مقاله نويسى، برقرارى ارتباط، جمع آورى اطلاعات و ارائه صحيح آنها به صورت مقاله داشته باشد. آيا نقص از قبل وجود نداشته است؟
چرا. شايد اين نقص در جاهايى ديگر هم باشد. دانشگاه هم داراى نواقصى است. اما آيا بهتر نبود اين نواقص در سايه همكارى مشترك برطرف مى شد و هر دو طرف سود مى بردند؟ آنچه آينده را مطلوب تصوير نمى كند آن است كه سازمان از نظر همكارى بسيار ضعيف است و فوق العاده بسته عمل مى كند و به همين دليل پذيراى انديشه هاى نو و علمى نيست. سازمان، كارشناس هاى تجربى خوبى دارد اما بينش علمى به حفاظت حيات وحش و مديريت آن با ديدگاه تاريخ طبيعى به حيوانات تفاوت دارد. بهره بردارى حفاظتى از دانش علمى نكته اصلى است. متاسفانه سازمان حفاظت محيط زيست از نظر دانش حيات وحش فوق العاده ضعيف بوده و هست. قبل از انقلاب هسته كارشناسى سازمان بود كه با استفاده از كارشناسان خوب خارجى مثل هرينگتون، جاسلين، اسكات و... كارهايى صورت داد. آنچه باقى مانده كارشناسانى علاقه مند اما با ديدگاه حراستى به حيات وحش است. تعجب اينجا است كه سازمان هرگز براى از بين بردن اين ضعف تلاش نكرده است.
•به نظر مى رسد نه نيرو هاى سازمان و نه نيرو هاى علاقه مندى نظير دانشجويان كه از بيرون كمك مى كنند كامل نيستند. به عبارت ديگر اين طور نيست كه هم در طبيعت كارآمد باشند و هم ذهنى نظريه پرداز داشته باشند كه فرضيه اى را طرح و آن را آزمايش و سپس آن را مكتوب كنند. به طبيعت علاقه مندند اما صرف ديدن طبيعت نيازشان را برآورده مى كند و كمتر دنبالش را مى گيرند. شايد مسئله همكارى مورد نظر شما اين جا معنى پيدا كند.
همين طور است. براى مثال بعد از ۳۰ سال بايد ديد كه اكنون درباره گوزن زرد چه داريم. غير از مسئله انتقالات مثلاً هيچ اطلاعاتى درباره وضعيت جمعيتى آنها در محل هاى معرفى شده وجود ندارد. اين مستلزم كار پايش بود. كارى كه هر سال بايد انجام مى شد.
•چنين گزارش هايى نداريم؟
هرگز. حتى اين تلاش را هم نداريم. سيستمى كه مرتب عمل كند وجود ندارد. روند رشد جمعيتى را نمى دانيم. تاثير آنها بر پوشش گياهى را نمى دانيم. علت شكست معرفى آنها به كرمانشاه را هم نمى دانيم.اكنون با اين وضعيت با پروژه ديگرى به نام يوز روبه رو هستيم. از آوردن اين همه محقق برجسته چه ثمرى داشته ايم؟
• يكسرى پروتكل براى برآورد جمعيت طعمه هاى يوز وجود دارد. اما مسئله اين است كه آيا مى توان اين پروتكل ها را اينجا اجرا كرد؟
چرا نتوانيم؟ نكته اينجا است كه گرچه وضعيت علمى محيط بان هاى ما روبه رشد است اما شايد دشوار باشد بخواهيم به محيط بانى كه كارش دوربين كشيدن و شكاربانى است روش هاى علمى برآورد جمعيت از جمله روش ترانسكت را بياموزيم.
•به همين خاطر است كه از دانشجويان براى اين كار استفاده مى شود.
اما به طورى كه من خبر دارم اين روش ها را در كارگاهى در منطقه به دانشجويان آموزش داده اند كه خيلى دير است. پروژه يوز مانند گوزن زرد يك پروژه مدل است كه حول يك گونه چتر تعريف شده است. تاكنون در مورد هيچ گونه اى اين اندازه علاقه مندى و زمينه هاى مناسب وجود نداشته است. حتى رئيس جمهور نيز از سازمان هاى مختلف خواسته تا با پروژه يوز همكارى كنند. قاعدتاً پروژه اى با اين اعتبارات مالى و اين گستردگى بايد برون داد قابل اتكايى داشته باشد. اما ترديد دارم. صبر مى كنم ببينم برون داد اين پروژه چيست. درباره پروژه يوز هنوز نمى توان اظهار نظر كرد و تا زمان ارائه گزارش صبر مى كنم.
• مشكل گربه ها چيست كه در تمام فهرست هاى مربوط به گونه هاى در خطر انقراض حضور دارند؟ وضعيت گربه ها در دنياى امروز چگونه است؟
اين مسئله را در دنيا و در ايران به دو شكل مى توان بررسى كرد.
•ظاهراً ايران سرزمين گربه ها بوده است. طبق منابع براى ايران ۱۰ گونه گربه شمرده مى شود كه از اين نظر تنها هند مى تواند با آن رقابت كند.
گربه ها در انتهاى زنجيره غذايى قرار دارند، تراكمشان كم است و از سوى ديگر وقتى تراكم كم باشد ديدنشان هم دشوار مى شود. بسيارى از آنها شبگردند. حتى عكس هاى به دست آمده از يوز به وسيله دوربين هاى تله اى هم اغلب در شب گرفته شده است. اين در حالى است كه يوز اساساً جانورى شبگرد نيست. نكته ديگر اينكه انسان گربه ها را رقيب خويش مى داند. از طرف ديگر انجام كار علمى روى گوشتخواران خيلى دشوارتر از علفخواران است و اين به دست آوردن اطلاعات درباره آنها را دشوارتر مى سازد. خطرى كه براى حيوانات اهلى دارند نيز بى تاثير نيست. شايد شنيده باشيد كه چندى پيش چوپانى افغانى در خجير بوته ها را زير درخت گرد كرد و آن را با توله پلنگى كه بالايش رفته بود يك جا به آتش كشيد. غير از اين از آنجا كه سازمان محيط زيست در اصل سازمان نظارت بر شكار و صيد بوده به گونه هاى قابل شكار بيشتر توجه داشته است و حتى امروزه نيز به سختى مى توان از اين نظر دفاع كرد كه جوندگان، گوشتخواران و حتى كفتار و گرگ نيز مهم است.
•جيرد دياموند در رابطه با جمعيت هاى جزيره اى اشاره مى كند كه گذشته از مسئله خويش آميزى صرف كوچك بودن جمعيت آن را آسيب پذير مى سازد زيرا ممكن است در اثر يك رويداد طبيعى تصادفى بخش موثر و زادآور جمعيت آسيب جدى ببيند. آيا اين در مورد يوز هم صدق مى كند؟
بله براى مثال پارك ملى خجير و سرخه حصار را در نظر بگيريد. براى آنكه جمعيت پويايى از يك گربه سان بزرگ مثل پلنگ داشته باشيم بايد چه تعداد از آنها وجود داشته باشند؟ قاعدتاً اين تعداد زياد نيست. نه براساس نصب فرستنده بلكه براساس اندازه گوشتخوار و جولانگاه آنها در طبيعت مى توان تعدادشان را محاسبه كرد كه به نظرم بيش از ۱۰ تا ۱۵ قلاده نيستند. با وضعيت فعلى كه جمعيت ها به جزايرى تبديل شده اند، بدون ترديد با اثر كوچك شدن جمعيت ها روبه رو خواهيم شد، يعنى درون آميزى بيشتر خواهد شد و به تبع آن ميزان زادآورى و نرخ رشد كم مى شود و در واقع جمعيت در يك ورطه هلاك مى افتد .بنابراين كوچك شدن جمعيت ها مى تواند پيامدهاى مديريتى داشته باشد.
•نظريه گلوگاه جمعيتى استفن اوبراين در مورد يوز مخالفانى دارد. آنها عمدتاً بوم شناسانى هستند كه در حفاظت، زيستگاه را بر ژنتيك مقدم مى دانند. آنها معتقدند كه مشكلات ژنتيكى عللى ثانويه اند به اين معنا كه خود پيامد تخريب زيستگاه هستند.
به نظرم همين طور است. درباره ژنتيك بايد كمى احتياط كرد. من متخصص ژنتيك نيستم اما با همكارى دانشگاهى در آلمان روى تنوع ژنتيكى آهو در زنجان تحقيقى انجام داديم و آن را بسيار پايين يافتيم. در جمعيتى كه بيش از۱۵۰۰ آهو را در برمى گيرد. در ژنتيك بسته به تكنيك انتخاب شده نتايج متفاوتى به دست مى آيد. به نظرم علت اصلى پايين بودن تنوع ژنتيكى قطعه قطعه شدن زيستگاه است، وقتى مسيرهاى ارتباطى قطع مى شود اين مسئله اجتناب ناپذير است. يكى از دانشجويانم با استفاده از قطعه ۱۶srRNA به اين نتيجه رسيد كه تفاوت چندانى ميان يوز ايران و يوز آفريقا دست كم از نظر اين ژن وجود ندارد. اينجاست كه مى گويم بايد در استنباط هاى ژنتيكى احتياط كرد. آقاى هرمز اسدى هم قرار بود كه در يكى از دانشگاه هاى آلمان با استفاده از نمونه هاى ايرانى تحقيقاتى ژنتيكى انجام دهند. از سرنوشت اين كار كه متعلق به سال ۱۹۹۷ است و قرار بود تز دكتراى ايشان باشد اطلاعى ندارم.
•در مورد رده بندى يوز پايين تر از سطح گونه در منابع آشفتگى بسيارى وجود دارد. منابع قديمى تر از زيرگونه هاى متعدد نام مى برند در حالى كه منابع جديدتر تنها دو زيرگونه آفريقايى و آسيايى را معتبر مى دانند. از طرفى ماده ژنتيكى يوز فوق العاده همگن است و از طرف ديگر رفتار يوز ايران از برخى جهات بسيار متفاوت است، از جمله شبگرد بودن، پناه بردن به مناطق كوهپايه اى، كمين كردن و موارد ديگرى كه در يوز آفريقا ديده نمى شود. آيا اين دو زيرگونه معتبرند؟
تحقيقات تاكسونوميك دشوارى هاى خاصى دارند. پاى علوم مولكولى به اين عرصه باز شده، در حالى كه در گذشته بيشتر براساس ويژگى هاى ريختى گونه ها توصيف مى شدند. در ايران حتى پنج اسكلت يوز بالغ را هم نمى توان يافت. اسكلت يوزهايى كه در طول زمان به دست آمده بايد در موزه اى براى استفاده پژوهشگران نگهدارى شود. مشكل كمبود نمونه ها در مورد يوز ايران به شدت احساس مى شود. نمونه هاى موجود را هم سازمان حفاظت از محيط زيست حق خودش مى داند و تا به حال هم كه گزارشى در اين رابطه نديده ايم. فنون جديد هم دشوارى هاى بسيارى دارد. خون گرفتن از يوز بسيار دشوار است و در مواردى به علت استفاده از دز بالاى ماده بيهوشى به مرگ جانور انجاميده است. اطلاعات ما درباره زيرگونه ها محدود به منابع خارجى است. تاكسونومى مثل شهرى است كه ساخته شده اما بايد مدام بهبود پيدا كند. خيلى جاها بايد خراب شود و از نو ساخته شود.
•درباره تعداد يوز در منابع اطلاعات به دو شكل ثبت شده است. گاهى دامنه اى از يك حد پايين و حد بالا ارائه مى شود و گاه رقمى دقيق عنوان مى شود. در مورد ايران گاهى گفته مى شود كه بين ۱۰۰ تا ۲۰۰ يوز دارد و گاه تعداد يوز مشاهده شده در مناطق گوناگون را با هم جمع مى زنند و به عدد ۶۰ مى رسند. روى كدام يك از اين دو مى توان حساب كرد؟
به نظرم روى هيچ كدام. از نظر علمى وقتى برآوردى از يك جمعيت ارائه مى شود، حتماً بايد با معيارى از خطا همراه باشد. در سازمان اين كار متداول نيست. در سازمان همواره از واژه سرشمارى استفاده مى شود و اين به معناى آن است كه افراد يك به يك شمرده شوند. در حيات وحش هرگز نمى توان اين كار را انجام داد. اگر قرار است برآوردى از يك جمعيت ارائه شود، ابتدا بايد آن جمعيت را تعريف كرد و مشخص كرد كه در كجا و از چه روشى استفاده شده است. هيچ يك از رقم هاى فوق قابل اعتماد نيست. در مورد عدد ۶۰ يوز كه مطرح شده نه معيار خطا مشخص است و نه حدود اعتماد ۹۵ درصد آن. يكى از بنيادى ترين مشكلات پژوهش هاى حيات وحش در ايران همين است. وقتى ندانيم كه از يك گونه چه تعداد داريم از كجا بفهميم كه كم شده است يا زياد. در مورد موش هاى تهران نيز همين وضعيت است. مى گويند در تهران فلان تعداد موش داريم. وقتى مى پرسيم، مى گويند براى هر نفر پنج موش در نظر گرفته ايم، من هم مى گويم من ده تا موش دارم شما چرا برايم پنج موش در نظر گرفته ايد. از آنجا كه در كار برآورد جمعيت نياز به آمار داريم و زيست شناسان ما قدرى با آمار بيگانه بودند همان مفهوم حدود اعتماد برايشان دشوارى ايجاد مى كند. آيا اصلاً دانستن تعداد مطلق يك جانور ضرورت دارد؟ شايد روند جمعيت ها مهم تر باشد.
•طبق فرمول هاى موجود كه امكان محاسبه هتروزيگوسيتى را براساس اندازه موثر جمعيت و پس از چند نسل امكان پذير مى سازد مى توان مشاهده كرد كه هتروزيگوسيتى نسبت به گلوگاه جمعيتى (bottleneck) مقاومت نشان مى دهد و خيلى دير افت مى كند. در واقع چيزى كه اهميت دارد موفقيت توليدمثلى جانور است كه با هتروزيگوسيتى نسبت دارد نه با گلوگاه جمعيتى. اگر جمعيت قطعه قطعه شود اندازه موثر جمعيت به شدت كاهش مى يابد به طورى كه اگر در منطقه اى جدا و بدون تبادل ژن با مناطق ديگر براى مثال هشت يوز داشته باشيم كه اندازه موثر آن چهار يوز باشد و باز هم اگر فرض كنيم در بهترين شرايط اين تعداد تا پنج نسل حفظ شود، هتروزيگوسيتى به نصف كاهش مى يابد. به نظرم در بسيارى از مناطق ايران اكنون عملاً همين وضعيت حاكم است. با اين شرايط آيا مى توان اميدى به آينده يوز در ايراد داشت؟ آيا در اين مورد با يك ايراد سخت افزارى روبه رو نيستيم؟
چه نتيجه اى مى خواهيد بگيريد؟
•در تمام اين مدت كه درباره ژنتيك يوز مى خواندم با اين علامت سئوال روبه رو بودم كه شايد تمام كار هايى كه مى كنيم بى فايده باشد. يعنى از آستانه قابل جبران گذشته باشد. شايد آنقدر دير شده باشد كه ديگر با آخرين نمونه هاى بازمانده از يوز روبه رو هستيم. آيا ممكن است اين طور باشد؟
با يك احتمالى ممكن است اما ما بايد ببينيم ديگران در موارد مشابه چه كرده اند. ما هنوز درباره درجه انزوا و نفوذ ناپذيرى موانع بين جمعيت هاى يوز چيزى نمى دانيم. شايسته بود با بزرگانى كه در اين رابطه به ايران آمدند در همين زمينه ها تبادل نظر انجام مى شد. مثل آن است كه بخواهيد بدون طرح خانه اى بسازيد. هر كس از راه برسد طرحى نو دراندازد. در پايان قطعاً جز ويرانه اى برجا نخواهد ماند. ولى به گمان من نبايد تحت تاثير مطلق اين مفاهيم قرار گرفت. براى حفاظت بايد تلاش كرد. شايد لازم باشد يك برنامه تكثير در اسارت داشته باشيم. حتى اگر بخواهيم وارد اين فاز هم بشويم بد نيست نگاهى به وضعيت گوزن زرد دشت ناز داشته باشيم. بعد از بيش از سى سال از معرفى اين جمعيت ببينيم مجموع اطلاعات ما در اين رابطه چه قدر است؟ چيزى نزديك به صفر. به نظر من بايد برنامه ويژه اى براى حفاظت از كريدورهاى ميان مناطق در نظر گرفت تا جريان انتشار قطع نشود. اينجا است كه بايد آگاهانه با موضوع برخورد كرد. متاسفانه كار گروهى ما فوق العاده ضعيف است. بارها به كارشناسان مسئول گفته ام كه مجموعه اى از كارشناسان داخلى گرد هم آيند و در صورت نياز از كارشناسان خارجى كمك بخواهيم. بزرگترين مشكل ما اين است كه نمى توانيم با هم كار كنيم. دو سال پيش در كنفرانسى در نيوزيلند، اسرائيلى ها از گوزن زرد گزارش دادند. مايه شرمندگى است. در صورتى كه آنها بخشى از گله شان را از ايران دزديده اند. چرا نمى توانيم اين تحقيقات را انجام دهيم؟ تا كى مى خواهيم فكر كنيم با قرق و پاسگاه و جمع كردن چند دانشجوى مطيع و علاقه مند مى توان كارى از پيش برد. همين دوربين هاى تله اى را در نظر بگيريد كه وارد ايران شده است. مى توانستيم آنها را به عنوان شاخصى از فراوانى ها گونه ها به كار بريم. اما با اين دوربين ها فقط آلبوم درست كرديم.
•يوز به هر دليل جانورى است كه عموم به آن علاقه مند هستند. توجه سازمان هاى خارجى و تشكيل NGO هاى متعدد جمع قابل توجهى را گردهم آورده است. اگر پروژه يوز شكست بخورد چه اتفاقى مى افتد؟ اگر نتوان اين حيوان را حفظ كرد براى تفكر حفاظتى در كشور ما چه آينده اى مى توان تصور كرد؟
آرزو مى كنم اين اتفاق نيفتد. يوز گونه اى نمادين است. اين شكست در واقع شكست سازمان است. ما شير را از دست داديم و بعد ببر و حال يوز. من چندان خوش بين نيستم. وقتى گونه اى نابود مى شود به گفته ادوارد ويلسون كتابى از كتابخانه آفرينش گم مى شود. مخصوصاً يوز كه تنها نماينده جنس خويش است. حلقه اى مفقود مى شود كه بدون آن امكان درك بخشى از تكامل حيات از دست مى رود.
|
|
|
خطرخيز
پل ليهاوزن:بررسى هاى اخير ماده ژنتيكى جمعيت هاى يوز نشان داده است كه تفاوت هاى فردى ژن هايشان از آنچه در ساير گونه هاى گربه يافته مى شود بسيار كمتر است. اين پديده عمدتاً هنگامى بروز مى كند كه گونه جانور مورد نظر در گذشته نزديك تا حد چند نمونه تحليل رفته و سپس جمعيتش از همان چند بازمانده احيا شده و از نظر تعداد به وضعيت نخستين خود بازگشته باشد. چنين جمعيت هايى بسيار در خطرند زيرا فقدان تنوع ژنتيكى ميان افراد از سازگارى گونه در برابر شرايط متغير محيطى مى كاهد. تا به امروز دقيقاً نمى دانيم چقدر طول مى كشد تا تغييرات ژنتيكى كه پيوسته رخ مى دهند بار ديگر خزانه اى كافى از تغييرات در جمعيت توليد كنند و سازش پذيرى اوليه گونه را به آن بازگردانند. اما در مورد يوز شباهت ژنتيكى ميان افراد تا اين حد زياد را احتمالاً به شكل ديگرى مى توان تبيين كرد. شايد سيستمى كه به چنين عملكرد يك جانبه و سطح بالايى فرو كاسته شده، يعنى همان نسبتى كه يوز با سرعت دارد، حتى ذره اى انحراف از وضعيت متعارف را نتواند برتابد. به زبان مهندسى چنانچه قرار باشد از حداكثر عملكرد دست يافتنى سيستم كاسته نشود، تولرانس يا تغييرات مجاز بايد تا جايى كه ممكن است كوچك نگه داشته شود. اگر اين برداشت درست باشد، با استفاده از تعبيرى كه گهلن (A.Gehlen) فيلسوف در مورد انسان به كار برده است، يوز «بنا به سرشت خويش موجودى است خطرخيز، در رنج از احتمالى ساختارى براى شكست.» چنانچه به ياد آوريم يوز تا چه اندازه از سوى عوامل ديگر در خطر است احتمال درستى اين تفسير افزايش مى يابد. پيش از هر چيز، اگر جمعيت يوز پيش از اين تا حد چند فرد تنزل كرده باشد، دشوار خواهد توانست خويش را احيا كند.